20 بهترین شعر عاشقانه از وینیسیوس دو موراس

20 بهترین شعر عاشقانه از وینیسیوس دو موراس
Patrick Gray

1. غزل وفاداری

من در همه چیز مراقب عشقم خواهم بود

قبلاً و با چنان غیرت و همیشه و آنقدر

که حتی در مواجهه با بزرگترین افسون

فکر من مسحورتر از اوست

میخواهم در هر لحظه بیهوده زندگی کنم

و در ستایش او بگسترانم آهنگ

و به خنده من بخند و اشکهایم را بریز

به غم یا رضایتت

و پس وقتی بعداً دنبال من میگردی

چه کسی مرگ را میشناسد , رنج کسانی که زندگی میکنند

کی میدونه تنهایی عاقبت اونایی که عاشقن

میتونم از عشقی که داشتم بهت بگم

ممکنه نباشه جاودانه باشد، زیرا شعله است

اما باشد که تا زمانی که ادامه دارد بی نهایت باشد

نوشته شده در استوریل (در پرتغال)، در اکتبر 1939، و در سال 1946 منتشر شده است (در کتاب Poemas, Sonetos e Baladas Soneto de fidelity یکی از معروف ترین شعرهای عاشقانه نویسنده برزیلی است.

Vinicius de Moraes که از فرم کلاسیک غزل استفاده می کند. صحبت کردن در مورد وفاداری به معشوق ، نشان می دهد که چگونه می خواهیم از دیگری مراقبت کنیم زمانی که عاشق هستیم و چگونه عشق بر همه موانعی که خود را نشان می دهد غلبه می کند.

این شعر همچنین به ما یادآوری می‌کند که باید هر ثانیه از این احساس خاص لذت برد، حتی به این دلیل که همانطور که آخرین ابیات تأکید می‌کند، عشق بر خلاف آنچه که معمولاً رمانتیک‌ها باور دارند، جاودانه نیست.

درسی که توسط Vinicius de Moraes در سراسر 14 آیه است که ما باید از آن بهره ببریمدو: در حالی که معشوق از احساس می ترسد و از تسلیم شدن می ترسد، چاره دیگری ندارد و از قبل کاملاً شیفته به نظر می رسد.

10. به زنی

وقتی سحر آمد سینه برهنه ام را روی سینه ات دراز کردم

می لرزید و صورتت رنگ پریده و دستانت سرد

و اندوه بازگشت از قبل در چشمان تو بود.

بر سرنوشت تو که مرگ در سرنوشت من بود ترحم کردم

می خواستم بار گوشتی را از دوش تو بردارم. یک ثانیه

همچنین ببینید: چاه از نتفلیکس: توضیحات و موضوعات اصلی فیلم

می خواستم تو را با محبتی مبهم و سپاسگزار ببوسم.

اما وقتی لبهایم لبانت را لمس کردند

فهمیدم که مرگ از قبل در بدنت بود

و اینکه لازم بود فرار کنی تا لحظه ای را از دست ندهی

وقتی واقعا نبود رنج بودی

وقتی واقعاً آرامش بودی.

نوشته شده در ریودوژانیرو، در سال 1933، یک زن همزمان از احساس شدید عشق و جدایی زوج صحبت می کند.

پر از حساسیت، آیات آخرین لحظات این رابطه، جدایی نهایی و تاثیری که این تصمیم بر هر دو طرف گذاشت را روایت می کند.

او همچنان سعی می کند به او نزدیک شود، محبت کند، به نوعی از شما تشکر می کند. لحظات زندگی با هم اما او قبول نمی کند، به نظر می رسد که رابطه را در گذشته ترک کرده است. شعر اگرچه غم انگیز است اما ثبت زیبایی از سرنوشت غم انگیز یک رابطه عاشقانه است.

11. شعر لطیف زنانمعشوق

دور از ماهیگیران رودهای بیکران کم کم از تشنگی می میرند...

دیده می شدند در شب راه می رفتند تا عاشق شوند - آه، زن معشوق مانند چشمه است!

زن معشوق مانند اندیشه فیلسوف رنجور است

زن معشوق مانند دریاچه ای است که بر تپه گمشده خفته است

اما این زن اسرارآمیز که مانند شمع در حال تروق است کیست. در سینه اش؟

کسی که چشم ها و لب ها و انگشت هایش را در شکلی که وجود ندارد؟ از نیلوفرها

و کشاورزان به شاهزاده هایی با دستانی زیبا و چهره های دگرگون شده تبدیل می شدند...

آه، زن معشوق مانند موجی است که به تنهایی از ساحل می دود

فرود در پایین ستاره خواهد بود، و فراتر از آن.

نوشته شده در ریودوژانیرو در سال 1938، در شعر لطیف زن معشوق شاعر، در همه حال تلاش می کند، برای توصیف کسی که مورد عشق شاعر است .

شاعر برای اینکه معشوق را در قالب کلمات بیان کند، از منبع مقایسه استفاده می کند: معشوق مانند منبع است، مانند منبع است. اندیشه فیلسوف رنجور، مانند دریاچه ای است که بر روی تپه گمشده خوابیده است.

تلاش او دقیقاً توصیف زنی نیست که از نظر جسمی دوستش دارد، بلکه سعی می کند از دیدگاهی ذهنی تر از احساسی که او برمی انگیزد صحبت کند.

12. زنی که می گذرد

خدایا من زنی را می خواهم که می گذرد

پشت سردش مزرعه نیلوفر است

داردهفت رنگ در موهایت

هفت امید در دهان تازه!

اوه! چقدر زیبا هستی ای زنی که می گذری

که مرا راضی و التماس می کند

در شب ها، در روزها!

احساس تو شعر است

رنج هایت، مالیخولیا.

موهای روشنت علف خوبی هستند

تازه و نرم.

آغوش زیبای تو قوهای مهربانی هستند

دور از صداها از باد.

خدایا من زنی را میخواهم که میگذرد!

چقدر تو را میپرستم، زنی که میگذرد

که میآید و میگذرد، که راضی میسازد. من

در شبها، در طی روزها!

ما در اینجا فقط گزیده ای از شعر معروف زنی که می گذرد می خوانیم، جایی که وینیسیوس دو موراس مجموعه ای می بافد. از تعریف و تمجید از زنی که نگاه و قلب او را می دزدد .

ما دقیقاً نمی دانیم این زن کیست - اسمش چیست، برای امرار معاش چه می کند - فقط ما تاثیری که او بر شاعر می گذارد را بدانید. مضمون شعر و حتی عنوان آن به چیزی گذرا و موقت اشاره دارد، زنی که می گذرد و ردپایی از تحسین را پشت سر خود می گذارد.

همچنین ببینید: شادی پنهانی: کتاب، داستان کوتاه، خلاصه و درباره نویسنده

شعر عمیقا عاشقانه نوعی دعا است که در آن شاعر، شکاف خورده، قیافه و نحوه وجود زنی را که دوست دارد می ستاید.

13. Flesh

چه اهمیتی دارد که فاصله بین ما لیگ ها و لیگ ها کشیده شود

چه اهمیتی دارد که بین ما کوه های زیادی وجود داشته باشد؟

همان آسمان ما را می پوشاند

و همین زمین پاهای ما را به هم وصل می کند.

در آسمان و زمین مال شماست.گوشتی که تپش می زند

در هر چیزی احساس می کنم نگاهت آشکار می شود

در نوازش خشونت آمیز بوسه ات.

دور چه اهمیتی دارد و کوه چه اهمیتی دارد

اگر تو امتداد گوشتی

همیشه حاضری؟

گوشت شعری عاشقانه است که موضوع سوداده را لمس می کند. . اگر چه عزیزان از نظر جسمی از هم دورند، اما ارتباطی وجود دارد، چیزی که آنها را به هم پیوند می دهد.

سوژه با نگاهی شاعرانه مشاهده می کند که هر دو در زیر آسمانی هستند که آنها را می پوشاند و به همان زمین متصل هستند که زیر پای خود دارند . بنابراین او نتیجه می گیرد که اگرچه از نظر جسمی دور هستند، اما به طور دائم با هم هستند زیرا او امتداد گوشت اوست و بنابراین همیشه حضور دارد.

14. غزل پشیمانی

دوستت دارم، ماریا، آنقدر دوستت دارم

که سینه ام مثل یک بیماری درد می کند

و هر چه بیشتر هستم درد شدید

افسون تو در روح من بیشتر می شود.

مثل کودکی که در گوشه سرگردان است

پیش از راز دامنه معلق

دل من موج لالایی است

بافندگی ابیاتی از اشتیاق بی اندازه.

دل از جان بزرگتر نیست

و نه حضور بهتر از آرزوست

فقط دوست داشتن تو الهی است و احساس آرامش...

و این آرامشی است که از فروتنی ساخته شده است

که هر چه بیشتر بدانم به تو تعلق دارم

کمتر در زندگی خود جاودانه باشید.

غزل پشیمانی راهی برای ابراز عشقی است که سوژه نسبت به مریم احساس می کند. برای تلاش برای مقیاساین عشق و انتقال به معشوق اندازه محبتی که دارد، شاعر از منبع مقایسه استفاده می کند (سینه ام مثل یک بیماری درد می کند).

غزل، قالبی کلاسیک در اینجا توسط وینیسیوس دی معاصر استفاده شده است. مورائس، راهی است که معشوق برای ترجمه احساس امانت به مریم انتخاب کرده است.

بیش از هر چیز، او برده احساس است ، هرچند می داند که عشق می آورد. درد هنگام تحسین ماریا در آیات، رابطه وابستگی عاطفی او نیز مشخص است.

15. کانتیکل

نه تو رویایی نیستی هستی

گوشت داری خستگی و شرم داری

در آرامشت قفسه سینه تو ستاره ای

بی نامی، تو آدرسی، تو آهنگی

از عشق نوری، تو لیلی ای دوست دختر!

تویی تمام شکوه، آخرین صومعه

از مرثیه بی پایان، فرشته! گدا

از بیت غمگین من. آه، تو هرگز نبودی

مال من، تو ایده بودی، احساس بودی

در من تو سحر بودی، آسمان سحر

غایب ای دوست من، من تو را از دست نمی دهد! (...)

در این گزیده از شعر بلند Canticle ، وینیسیوس دو موراس زن محبوب را می ستاید ، به گونه ای که به نظر می رسد او نوعی رویا، آنقدر کامل است که نقاشی شده است.

اما شاعر برای روشن شدن هر نوع شبهه ای از قبل در بیت اول تصریح می کند که این خواب خیال او نیست، بلکه واقعی است. زن، پر.

زن در اینجا سرچشمه همه دیده می شودشادی و تمام زیبایی به لطف احساسات خوبی که بیدار می کند.

16. عشق در سه طبقه

من نمی توانم بنوازم، اما اگر بپرسید

من ویولن، فاگوت، ترومبون، ساکسیفون می نوازم.

من نمی توانم آواز بخوانم، اما اگر بپرسی

من ماه را می بوسم، هیمتو عسل بنوشید

برای بهتر آواز خواندن.

اگر بپرسید پاپ را خواهم کشت , من شوکران می خورم

هر کاری بخواهی انجام می دهم.

اگر می خواهی از من گوشواره بخواهی دوست پسر

من می گیرم شما به زودی.

آیا می خواهید یک آیه بنویسید؟ خیلی ساده است!... شما امضا می کنید

هیچ کس نمی داند.

اگر از من بپرسید، دو برابر بیشتر کار خواهم کرد

فقط برای راضی کردن شما.

اگر می خواستی!... حتی در مرگ هم

شعر را کشف می کردم.

کبوترها را برایت می خواندم، آهنگ می گرفتم

برای اینکه بخوابی.

حتی یه پسر کوچولو، اگه اجازه بدی

بهت میدم...

با انگیزه انجام کار ممکن و برای زنی که دوستش دارد غیرممکن است، شاعر در اشعار خود تمام کارهایی را که می توانست انجام دهد برای اثبات عشقش بیان می کند.

اگر مجبور بود حتی بدون دانستن نواختن ساز بنوازد، او را می کشد. پاپ، او خودش را می کشد. در عشق از نشان دادن اینکه به تمام خواسته های زنی که دوستش دارد ابایی ندارد .

شاعر علاوه بر تقدیم همه چیز دنیا، ابیات را با وعده به پایان می رساند. حتی اگر معشوق اجازه دهد فرزند کوچکی را تقدیم کند.

17. غزل کارناوال

دور است عشق من، به نظرم می رسد

Oعشق مثل عذابی رقت انگیز

فکرکردن به او مردن از بدبختی است

ناندیشیدن کشتن اندیشه من است.

شیرین ترین آرزویش تلخ است

4>همه لحظه از دست رفته رنج است

هر بوسه ای که به یاد می آوریم شکنجه است

حسادت خود شخص حسود است.

و ما جدا زندگی می کنیم، او از من

و من از او، در حالی که سالها می گذرند

برای خروج بزرگ در پایان

از تمام زندگی و عشق بشر:

اما او آرام می داند، و من مطمئناً می دانم

که اگر یکی بماند، دیگری می رود تا آنها را دور هم جمع کند.

Vinicius de Moraes در Soneto de Carnaval خود با عشقی سروکار دارد که برخوردهای زیاد و خداحافظی شاعر با این جمله شروع می کند که نمی توان به معشوق فکر نکرد ، حتی اگر فکر کردن به او به معنای رنج باشد. جدایی»)، اما با گذشت سالها آنها همیشه دوباره با هم ملاقات می کنند، گویی در سرنوشت هر دو نوشته شده بود که روزی دوباره همدیگر را خواهند دید.

18. امید از دست رفته

پاریس

در اختیار داشتن این عشق که اما غیر ممکن 5>

بدن بی حوصله ام را زره می کنم

و دور خود دیوار سنگی بلندی می سازم.

و تا زمانی که غیبت تو ادامه دارد که جاودانه است

به همین دلیل است که تو یک زن هستی، حتی اگر تو فقط مال منی

من مثل جهنم در خودم محبوس خواهم شد

سوختنگوشت من را به خاکستر خود تبدیل کرد.

گزیده شعر غمگین امید از دست رفته سوژه ای غمگین و مضطرب را به ما نشان می دهد که از نبود معشوقش مایوس شده است.

شاعر منزوی که ممتاز عشق ورزیدن است، اما در عین حال رنج می کشد که نمی تواند اشتیاق خود را برآورده کند، نمی تواند آینده ای بهتر را متصور شود.

او قول می دهد که در غیاب معشوقش، با احترام به عشقی که احساس می کنید، تنها و در آرامش رنج بکشید.

19. صرف غایب

دوست! اسمت را زیر می گویم

نه به رادیو یا آینه، بلکه به دری

که تو را قاب می کند، خسته، و به

راهرویی که می ایستد

برای راه رفتن تو، آدونکا، بی فایده

سریع. خانه خالی است

پرتوها، اما از آن نگاه سرریز می شود

مویب نبودت را متبلور می کند.

تو را در هر منشوری می بینم که منعکس می شوی

مورب امید چندگانه

و من تو را دوست دارم، تو را ستایش می کنم، تو را بت می کنم

در سرگشتگی کودکی.

گزیده ای از صرف غایب ستایش بزرگی است برای زن معشوقی که حضور ندارد.

شاعر با وجود نبودنش، احساسی را که می پروراند می ستاید با دیدن ردپای کسی که او را در خانه خالی می بیند. قلب.

دو سطر آخر شعر به طور خلاصه آنچه را که در دل موضوع می گذرد بیان می کند: عشقی که او احساس می کند آنقدر زیاد است که تبدیل به پرستش و بت پرستی می شود. او که از این همه محبت شگفت زده شده است، مانند یک مبهوت می شودفرزند.

20. دو آهنگ سکوت

به سکوت گوش کن

به طور ناگهانی اتفاق افتاد

برای عشق ما

به صورت افقی...

فقط به عشق ایمان داشته باش

و هیچ چیز دیگری

خفه شو. به سکوت گوش کن

که با ما صحبت می کند

صمیمی تر. گوش کن

آرامش

عشقی که گشوده می شود

سکوت...

کلمات را به شعر بسپار...

نوشته شده در آکسفورد در سال 1962، شعر دو آهنگ سکوت درباره تفکر در مواجهه با عشق صحبت می کند .

در اینجا شاعر مستقیما خود را به معشوق خطاب می کند و به او دستور می دهد. گوش دادن به سکوت، به دقت نگاه کردن به عشقی که توسط آن دو ایجاد می شود.

آیات دعوتی است برای او که مدتی طولانی به آن نگاه کند، آرام، ارزش گذاری کند و تحسین کند. محبتی که با هم ایجاد می کنند.

همچنین مقالات را بررسی کنید:

در حالی که شعله روشن است.

با مطالعه مقاله Soneto de Fidelidade، اثر Vinicius de Moraes، درباره شعر بیشتر بیاموزید.

2. لطافت

از اینکه ناگهان عاشقت شدم معذرت میخواهم

اگرچه عشق من آوازی قدیمی در گوش توست

از ساعاتی که در سایه حرکات تو گذراندم

نوشیدن در دهانت عطر لبخندها

از شبهایی که عزیز زیستم

به لطف وصف ناپذیر قدمهای ابدی گریختنت

میآورم شیرینی کسانی که غمگین می پذیرند.

و می توانم به شما بگویم که محبت فراوانی که برای شما به جا می گذارم

نه خشم اشک و نه شیفتگی وعده ها را به همراه دارد

و نه سخنان اسرارآمیز از پرده های روح...

آرامش است، مسح است، طغیان نوازش است

و فقط از تو می خواهد که آرام بمانی، بسیار ساکت

و بگذار دستان گرم شب با نگاه سرخوشانه سپیده دم بدون مرگ روبرو شوند.

نوشته شده در ریودوژانیرو، در سال 1938، لطافت از منظر عاشقانه صحبت می کند، عشق ایده آل شده ، و به عنوان یک عذرخواهی از معشوق شروع می شود، زیرا او را در معرض چنین احساس طاقت فرسا و ناگهانی قرار داده است. تمام محبتی که او نسبت به او دارد و فداکاری مطلق را نوید می دهد. در مقابل، معشوق فقط باید به خود اجازه دهد که به این عشق عمیق مبتلا شود.

3. غزل عاشقانه کامل

خیلی دوستت دارم عشقم…آواز نخوان

قلب انسان با حقیقتی بیشتر...

من تو را به عنوان یک دوست و به عنوان یک عاشق دوست دارم

در واقعیتی که همیشه در حال تغییر است

من تو را خیلی دوست دارم، از یک عشق آرام آرام،

و دوستت دارم فراتر از آن، حاضر در حسرت. و در هر لحظه

من تو را مانند یک حیوان دوست دارم، به سادگی،

با عشقی بدون رمز و راز و بدون فضیلت

با میل عظیم و دائمی.

و از اینکه تو را بسیار و مکرر دوست دارم،

فقط یک روز ناگهان بدنی پیدا می کنم

از دوست داشتن بیشتر از آنچه که می توانستم بمیرم.

در سال 1951، وینیسیوس دو مورائس در ریودوژانیرو Soneto do amor total را نوشت. شاعر کوچک با استفاده از قالب کلاسیک غزل، سعی کرد در 14 بیت احساس محبت شدیدی را که نسبت به آن داشت را متراکم کند. زنی که او را دوست داشت.

در شعر غم و اندوه سوژه ای را می خوانیم که می خواهد تمام عشقی را که احساس می کند به کلمات ترجمه کند تا بتواند بُعد آن را به معشوق خود منتقل کند. محبت او.

عشق به تصویر کشیده شده در شعر پیچیده است و چندین وجه را نشان می دهد: از عشقی آرام و بی سر و صدا، لنگر در دوستی گرفته تا احساسی حیوانی که با میل و اضطرار برای تصاحب او همراه است.

در پایان شعر به این نتیجه میرسیم که سوژه آنقدر دوست دارد که به نوعی از غرق شدن در این همه عشق می ترسد.

تحلیل کامل Soneto do Amor Total را بخوانید. ، توسط Vinicius de Moraes.

4. می دانم که دوستت خواهم داشت

می دانم که دوستت خواهم داشتعشق

برای تمام عمرم دوستت خواهم داشت

در هر فراق من تو را دوست خواهم داشت

ناامیدانه

می دانم که دوستت خواهم داشت

و هر آیه من این خواهد بود که به تو بگویم

که می دانم که تو را دوست خواهم داشت

در تمام عمرم

می دانم که هستم گریه خواهم کرد

در هر غیبت از تو گریه خواهم کرد

اما هربار که آمدی پاک خواهم کرد

چیزی که این نبودنت باعث شده است

می دانم که رنج خواهم کشید

ماجراجویی ابدی زندگی در انتظار

زندگی در کنار تو

برای تمام عمرم.

آیات وینیسیوس دو مورائس توسط تام جوبیم به موسیقی تنظیم شد و در قالب ترانه شهرت بیشتری یافت. در طول می دانم که دوستت خواهم داشت شاعر یقین به احساس خود را بیان می کند، آگاهی که این محبت شدید تا پایان روزهایش ادامه خواهد داشت.

با توجه به او با اعلام عشق خود فرض می کند که هر بار که معشوق می رود گریه می کند و همچنین به محض بازگشت او از شادی می درخشد.

کاملاً عاشق است و خود را وابسته به او نشان می دهد. رابطه عاشقانه و وفادارانه ای که به نظر می رسد یک رکن اصلی در تاریخ شخصی آنها باشد.

5. برای تو با عشق

عشق زمزمه زمین است

هنگامی که ستاره ها خاموش می شوند

و بادهای سحر پرسه می زنند

در تولد روز...

ترک خندان،

شادی درخشان

لب ها، چشمه

و از موجی که

از دریا...

عشق استخاطره

که زمان نمی کشد

آهنگ دوست داشتنی

شاد و پوچ...

و موسیقی نامفهوم...

سکوتی که می لرزد

و انگار اشغال می کند

قلبی که می لرزد

وقتی ملودی

آواز پرنده ای

به نظر می رسد که می ماند...

عشق در کمال خداست

اندازه بی نهایت

هدایایی که با خورشید می آیند

و با باران

چه در کوه

چه در دشت

باران جاری

و گنج ذخیره شده

در انتهای رنگین کمان.

در سرتاسر برای شما، با عشق می بینیم که شاعر تلاش می کند تا عشق چیست را از طریق نگاهی شاعرانه تعریف کند.

هنگام تلاش برای مقایسه، در نهایت به تعاریف ذهنی متوسل می شود (عشق زمزمه زمین است، بادهای سحر، خاطره ای است که زمان نمی کشد، خدا در کمال). از روی استعاره است که سوژه تلاش می‌کند این احساس را تعریف کند، بنابراین نام‌گذاری و ترجمه آن دشوار است.

عنوان انتخاب شده توسط وینیسیوس دو مورائس نشان می‌دهد که این یک نوع شعر حال است و به وضوح نشان می‌دهد که این آهنگ کاملاً به زن معشوق اختصاص دارد.

6. غیبت

اجازه خواهم داد میل به دوست داشتن چشمان نازنین تو در وجودم بمیرد

چون نمی توانم به تو چیزی جز درد دلی که من را تا ابد خسته می بینم بدهم.

اما حضور تو چیزی شبیه نور و زندگی است

و احساس می کنم که در ژست من وجود توستژست و در صدای من صدای تو.

من نمیخواهم تو را داشته باشم زیرا در وجود من همه چیز تمام می شود

فقط می خواهم در من ظاهر شوی مانند ایمان در افراد ناامید

تا بتوانم قطره ای از شبنم را در این سرزمین لعنتی حمل کنم

که مانند لکه ای از گذشته بر روی گوشت من مانده است.

من می روم ... برو و گونه ات را به گونه ای دیگر بچین

انگشت هایت انگشتان دیگر را می بندند و برای سپیده دم شکوفا خواهی شد

اما نمی دانی که این من بودم که تو را چیدم، زیرا من بودم صمیمیت بزرگ شب

چون صورتم را بر چهره شب گذاشتم و سخنان عاشقانه تو را شنیدم

چون انگشتانم انگشتان مه معلق در فضا را به هم چسبانده بودند

و من جوهر اسرارآمیز رها شدن بی نظم تو را برایم آوردم.

من مانند قایق های بادبانی در بندرهای خاموش تنها خواهم بود

اما تو را بیش از هر کس دیگری تصاحب خواهم کرد زیرا من" خواهم رفت

و همه ناله های دریا، باد، آسمان، پرندگان، ستاره ها

صدای حاضر تو، صدای غایب تو، صدای آرام تو خواهد بود.

نوشته شده در ریودوژانیرو، در سال 1935، Ausência شعری است که با مالیخولیا و تصمیم سوژه برای ادامه ندادن احساس عاشقانه مشخص شده است.

این شعر یکی از معدود موارد در آثار شاعرانه است که عشق به عنوان یک اعلامیه در یک رابطه موفق ظاهر نمی شود. برعکس، عشق جشن گرفته می‌شود، حتی اگر زوجین جشن نگیرندبا هم .

علیرغم اینکه با تمام وجود می‌خواهد زنی را که دوست دارد داشته باشد، در نهایت رابطه را رها می‌کند زیرا نمی‌خواهد برای کسی که دوستش دارد عذاب بیاورد. شاعر ترجیح می دهد که عشق خود را در سکوت نگه دارد و رنج بکشد تا معشوق را در معرض درد قرار دهد.

7. غزل بزرگترین عشق

عشق بزرگتر حتی غریبه نیست

از غزل من که معشوق را آرام نمی کند

و چون احساس شادی کند غمگین است

و اگر او را ناراضی ببیند می خندد.

و کیست که اگر مقاومت کند آرامش دارد

قلب محبوب و چه کسی خوشحال است

بیشتر از ماجراجویی ابدی که در آن ادامه دارد

از یک زندگی ناخوشایند.

عشق دیوانه من، که وقتی لمسش می کند، درد می کند

و وقتی درد می کند، می لرزد، اما ترجیح می دهد

زخم را پژمرده کند - و بی هدف زندگی کند

وفادار به قانون هر لحظه اش

بی تسخیر، دیوانه، هذیان آور

در اشتیاق به همه چیز و همه چیز.

در سال 1938 در آکسفورد نوشته شد، غزل عشق بزرگتر در مورد عشقی متفاوت و عجیب صحبت می کند، که در ابتدا ارائه شده از ایده های مخالف (زمانی که شادی غمگین می شود، وقتی ناراضی است می خندد).

ما در طول آیات درمی یابیم که سوژه به دنبال یک زندگی بی قرار، پر از ماجراست، و ترجیح می دهد عشق دیوانه را تجربه کند از زندگی در صلح و آرامش.

جستجوی شاعر در اینجا برای شخص خاصی نیست، بلکه بیش از هر چیز به دنبال اشتیاق است، برای احساس شیفته شدن و درگیر شدن در یک رابطه عاشقانه. عنوانشما برای پر کردن زندگی عاطفی خود به آن احساس سرخوشی نیاز دارید.

8. عشق

بیا بازی کنیم، عشق؟ بیا شاتل بازی کنیم

بیایید مزاحم دیگران شویم، عشق، فرار کنیم

بیایید در آسانسور برویم بالا، بیایید آرام و بدون بارندگی رنج بکشیم؟

عذاب بکشیم عشق؟ بدی های روح، خطرات

دردهای صمیمی بد شهرت مانند زخم های مسیح

بریم، عشق؟ بیا با آبسنت مست بشیم

بیا با یه چیز خیلی عجیب مست بشیم، بیایید

تظاهر کنیم که امروز یکشنبه است، بیایید ببینیم

مرد غرق شده در ساحل، بیایید دنبالش بدیم گردان؟

بیایید برویم، عشق بورزیم، در غار با مادام دو سوینیه بنوشیم

بیایید پرتقال بدزدیم، نام ها را به زبان بیاوریم، بیایید اختراع کنیم

بیایید یک بوسه جدید ایجاد کنیم، جدید محبت، بیایید N. S. do Parto را ببینیم؟

بریم، عشق؟ بیایید خودمان را به شدت در مورد اتفاقات متقاعد کنیم

بیایید کودک را بخوابانیم، او را در ادرار بگذاریم

بریم، عشق؟

چون زندگی بیش از حد جدی است.

وینیسیوس دو مورائس در شعر آمور با استفاده از شعر آزاد و بدون قافیه، یک سری دعوت از عزیزان انجام می دهد. سوالات در ابتدا مورد انتظار است، سوالات معمولی که کسی که عاشق است از شریک زندگی خود می پرسد («عشق بازی کنیم؟»). موضوع با فهرست کردن یک سری از موقعیت‌های رایجی که زوج‌ها در ابتدای رابطه تجربه می‌کنند، مانند مزاحمت دیگران و فرار شروع می‌شود.

اما کمی بعد شاعر روی پرسش‌ها سرمایه‌گذاری می‌کند.غیر معمول، خواننده را غافلگیر می کند و به یاد می آورد که یک رابطه متضمن درد نیز می باشد ("آیا ما رنج می بریم، عشق؟"). دیگران نه چندان)، نتیجه می گیرد که ما باید از آن لذت ببریم زیرا زندگی در حال حاضر بسیار شدید است.

9. او مانند یک پرنده وارد موزه خاطرات شد

او مانند یک پرنده وارد موزه خاطرات شد

و در موزاییک سیاه و سفید شروع به رقصیدن کرد.

نمیدونستم فرشته بود یا نه، بازوهای لاغرش

آنقدر سفید بود که بال نداشت، اما داشت پرواز میکرد.

موهای فراموش نشدنی هم داشت. به عنوان یک طاقچه باروک

جایی که چهره قدیس ناتمام قرار می گرفت. سیاه شد

دهان مانند بوسه ای روی گونه رنگ پریده.

خوابیده. من حتی وقت نکردم زیبایش را پیدا کنم، از قبل دوستش داشتم.

پر از تصاویر زیبا، او مانند یک پرنده وارد موزه خاطرات شد یکی از زیباترین عشق هاست اشعار ساخته شده توسط وینیسیوس دو موراس. شعری که در شعر آزاد و بدون قافیه سروده شده است، در اعماق وجود، تمجیدی عالی برای زن معشوق است .

شاعر از استعاره پرنده برای صحبت در مورد یک سری ویژگی استفاده می کند. مرتبط با آن چیزی است که قلب شما را دزدیده است: نحوه ظاهر غیرمنتظره او (مانند پرنده)، پوست سفید او مانند بال ها.

اما، یک تفاوت اساسی در رابطه با




Patrick Gray
Patrick Gray
پاتریک گری نویسنده، محقق و کارآفرینی است که اشتیاق به کاوش در تلاقی خلاقیت، نوآوری و پتانسیل انسانی دارد. او به‌عنوان نویسنده وبلاگ «فرهنگ نوابغ» برای کشف رازهای تیم‌ها و افراد با عملکرد بالا که در زمینه‌های مختلف به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته‌اند، تلاش می‌کند. پاتریک همچنین یک شرکت مشاوره ای را تأسیس کرد که به سازمان ها در توسعه استراتژی های نوآورانه و پرورش فرهنگ های خلاق کمک می کند. آثار او در نشریات متعددی از جمله فوربس، شرکت سریع و کارآفرین منتشر شده است. پاتریک با پیشینه ای در روانشناسی و تجارت، دیدگاه منحصر به فردی را برای نوشته های خود به ارمغان می آورد، و بینش های مبتنی بر علم را با توصیه های عملی برای خوانندگانی که می خواهند پتانسیل خود را باز کرده و دنیایی نوآورتر ایجاد کنند، ترکیب می کند.