25 شاعر اصلی برزیلی

25 شاعر اصلی برزیلی
Patrick Gray

جهان شعر برزیل بسیار غنی و چندوجهی است که چندین قرن و جریان نوشتاری با زمینه ها و ویژگی های بسیار متفاوت را در بر می گیرد.

در میان بی نهایت نویسندگان ملی که شعر تولید می کنند، ما 25 مشهور و نمادین را انتخاب کردیم. شاعرانی که هم در برزیل و هم در خارج از آن همچنان خوانده می شوند و دوست دارند.

1. کارلوس دراموند دی آندراد (1902 – 1987)

کارلوس دراموند دی آندراده یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترین شاعران در تمام ادبیات برزیل به شمار می رود. او که عضوی از نسل دوم مدرنیسم ملی بود، به یکی از فراموش نشدنی ترین نویسندگان جنبش تبدیل شد. این نویسنده از میناس گرایس، احساسات جاودانه ای مانند عشق و تنهایی، تأملات عمیقی را در مورد واقعیت برزیل، ساختارهای سیاسی-اجتماعی و روابط انسانی به ارمغان آورد.

یکی از بارزترین ویژگی های شعر او این است که روشی که در آن توسط عناصر زندگی روزمره عبور می کند . به عنوان مثال: آشفتگی شهری، کار سخت، روتین و حتی استفاده از خود زبان.

در میانه راه

در وسط راه یک سنگ بود

0> یک سنگ در وسط جاده بود

یک سنگ بود

در وسط جاده یک سنگ بود.

این را هرگز فراموش نمی کنم رویداد

در زندگی شبکیه چشم من بسیار خسته است.

من هرگز فراموش نمی کنم که در میانهبه عنوان جنجال برانگیز و برانگیختن مناقشات، به ویژه با منتقدان.

شعر او که به خاطر اشعار عاشقانه اش شناخته شده است، همچنین به موضوعاتی مانند میل و شهوت زنانه و همچنین موضوعات فلسفی و متافیزیکی پرداخته است. .

ده تماس با یک دوست

اگر به نظر شما شبانه و ناقص است

دوباره به من نگاه کنید. چون امشب

به خودم نگاه کردم، انگار تو به من نگاه می کنی.

و انگار آب

می خواست

از آن فرار کند. خانه ای که رودخانه است

و فقط سر خوردن، حتی به ساحل دست نزده.

به تو نگاه کردم. و برای مدت طولانی

من می فهمم که من زمین هستم. برای مدت طولانی

امیدوارم

ممکن است برادرانه ترین آب شما روی آب من کشیده شود. چوپان و ملوان

دوباره به من نگاه کن. با غرور کمتر.

و با دقت بیشتر.

بررسی ما را در مورد بهترین اشعار هیلدا هیلست.

10. Machado de Assis (1839 –1908)

Machado de Assis بدون شک یکی از مشهورترین نام‌های ادبیات ملی باقی مانده است. از ویژگی های رمانتیسم در آفرینش ادبی خود، او را اولین نویسنده رئالیسم ملی می دانستند. کاریوکا عمدتاً به‌خاطر کارش به‌عنوان نویسنده داستان کوتاه و رمان‌نویس شناخته می‌شود، اما او آثاری در ژانرهای مختلف از جمله شعر نوشت. لحن اعترافی که در آن به مضامین مانند عشق،روابط و حتی مرگ همسرش، کارولینا.

کتابها و گلها

چشمان تو کتابهای من هستند.

چه کتابی بهتر از این،

کجا بهتر است بخوانید

صفحه عشق؟

گل برای من لبهای شماست.

جایی که گلی زیباتر وجود دارد،

چه بهتر برای نوشیدن

مرهم عشق؟

بیوگرافی و آثار اصلی ماچادو د آسیس را نیز بررسی کنید.

11. فریرا گولار (1930 – 2016)

خوزه ریبامار فریرا، که بیشتر با نام مستعار ادبی فریرا گولار شناخته می‌شود، نویسنده، منتقد و مترجم برجسته برزیلی، متولد سائو لوئیس، مارانهائو بود.

شاعر یکی از پیشگامان نئوکانکتیسم بود، جنبشی در ریودوژانیرو که با نگرش پوزیتیویستی خاصی نسبت به آفرینش هنری مبارزه می کرد.

A متعهد بود. نویسنده که به عضویت حزب کمونیست درآمد، گولار در دوران دیکتاتوری دستگیر و تبعید شد.

شعر اجتماعی او بازتابی از این مسیر است که یک تاریخ سیاسی و تاریخی را دنبال می کند. برزیل که نویسنده در آن زندگی کرد، نوشت و مقاومت کرد.

مردم من، شعر من

مردم من و شعر من با هم رشد می کنند

همانطور که میوه رشد می کند

درخت نو

در مردم شعر من متولد می شود

همانطور که در نیشکر

شکر سبز زاده می شود

در مردم من شعر رسیده است

مثل خورشید

در گلوی آینده

مردم من در شعر من

انعکاس

مثل بلال در زمین ذوب می شودبارور

در اینجا من شعر شما را به مردم باز می گردانم

کمتر شبیه کسی که آواز می خواند

از آن که آن را می کارد

تحلیل ما را از بهترین شعرها بررسی کنید توسط فریرا گولار.

12. کارولینا ماریا د ژسوس (1914 - 1977)

کارولینا ماریا د ژسوس نویسنده مشهور برزیلی بود که در ساکرامنتو، میناس گرایس به دنیا آمد، اما بیشتر در شمال سائوپائولو زندگی می کرد.

18>

زندگی کارولینا با مشکلات و محرومیت ها همراه بود: او مجبور شد در سال دوم مدرسه را ترک کند و یک مادر مجرد بود و با کار به عنوان زباله جمع کن از سه کودک حمایت می کرد.

ساکن جامعه. نویسنده از Canindé، علاقه زیادی به ادبیات داشت و نوشته های خاطرات خود را در مورد واقعیت خود نوشت ، که در اثر Quarto de despejo: diary of a favelada منتشر شد.

در اشعار خود که به زبان ساده سروده است، خشونت و ظلم را که به عنوان یک زن سیاهپوست فقیر در دهه 50 متحمل شده است، گزارش می کند.

بسیاری از آنها دویدند. زمانی که آنها مرا دیدند

فکر می‌کردم متوجه نشدم

دیگران خواستند بخوانند

آیاتی را که نوشتم

کاغذی بود که برداشتم

برای پرداخت هزینه زندگیم

و در سطل زباله کتابهایی برای خواندن پیدا کردم

چقدر کارها را می خواستم انجام دهم

تعصب مانعم شد

اگر خاموش شوم می خواهم دوباره متولد شوم

همچنین ببینید: راپونزل: تاریخ و تفسیر

در کشوری که سیاهی غالب است

خداحافظ! خداحافظ، من می میرم!

و این آیات را به کشورم می سپارم

اگر ما آن را داشته باشیمحق دارم دوباره متولد شوم

من جایی می خواهم که در آن سیاه پوستان شاد باشند.

بیوگرافی و آثار اصلی کارولینا ماریا د ژسوس را بررسی کنید.

13. ماریو کوئینتانا (1906 – 1994)

ماریو کوئینتانا روزنامه نگار و شاعر برزیلی متولد ریو گرانده دو سول بود. Quintana که به عنوان "شاعر چیزهای ساده" شناخته می شود، ابیاتی را تولید کرد که به نظر می رسید با خواننده گفتگو کند.

از طریق زبانی روشن و قابل دسترس، شاعر به مضامین مختلفی پرداخته است: عشق، گذر زمان، زندگی و حتی کار آفرینش ادبی.

برای حکمت ابیات خود و همچنین برای احساسات جاودانه آنها، ماریو. Quintana همچنان یکی از نویسندگان مورد علاقه مردم برزیل است.

Poeminho do Contra

همه کسانی که آنجا هستند

Brushing my way,

از آنها عبور خواهند کرد...

من یک پرنده هستم!

تحلیل ما از بهترین اشعار ماریو کوئینتانا را بررسی کنید.

14. آنا کریستینا سزار (1952 – 1983)

آنا کریستینا سزار، معروف به آنا سی، شاعر، منتقد ادبی و مترجم اهل ریودوژانیرو بود که بر نسل 70 تأثیر عمیقی گذاشت.

آنا کریستینا. سزار - سامبا -آهنگ

آنا سی. نویسنده اشعار حاشیه ای یکی از مشهورترین نام های نسل میموگرافی بود، جنبشی هنری که در پی سانسور نظامی پدیدار شد.

نویسنده با اشعاری که بر اول شخص متمرکز شده اند، به تأمل می پردازد احساسات و مضامین روزمره ، فراموش نمی کند که به سؤالات بزرگ وجودی فکر کند.

اگرچه او پیش از موعد درگذشت، آنا کریستینا سزار تنها در 31 سالگی به یکی از نمادین ترین نویسندگان کتاب ما تبدیل شد. ادبیات.

شمارش معکوس

من معتقد بودم که اگر دوباره دوست داشته باشم

دیگران را فراموش خواهم کرد

حداقل سه یا چهار چهره ای را که دوست داشتم

در یک هذیان بایگانی

من حافظه خود را به صورت الفبا تنظیم کردم

مثل کسی که گوسفندها را می شمارد و آنها را رام می کند

اما پهلوی باز را فراموش نمی کنم

و من چهره های دیگر را در تو دوست دارم.

15. پائولو لمینسکی (1944 – 1989)

پائولو لمینسکی نویسنده، منتقد، معلم و موسیقی‌دان برزیلی متولد کوریتیبا بود. شعرهای او، بی تردید و پر از شخصیت، همچنان روزانه خوانندگان جدیدی به دست می آورد.

پائولو لمینسکی - ارویلا دا فانتزیا (1985) - نسخه برهنه -

اشعار او معمولاً کوتاه بودند، الهام گرفته از ادبیات ژاپنی، عمدتاً قالب هایکو یا هایکو .

لمینسکی که به عنوان یک شاعر آوانگارد در نظر گرفته می‌شود، ابیاتی را می‌نوشت که با کلمات، جناس‌ها و عبارات تلاقی می‌کردند. 5>، با استفاده از زبان محاوره ای و تصاویر روزمره.

با ویرایش مجدد گلچین شعری خود در سال 2013، شاعر بار دیگر در قفسه ها و در قلب برزیلی ها حضوری اساسی پیدا کرد.

0>عود بودند موسیقی

ایناینکه بخواهیم

دقیقا همانی باشیم

که هستیم

هنوز

ما را جلوتر خواهد برد

تحلیل ما از بهترین ها را بررسی کنید اشعار پائولو لمینسکی.

16. آلیس رویز (1946)

آلیس روئیز نویسنده، ترانه سرا و مترجم برزیلی متولد کوریتیبا است که آثارش در چندین کشور منتشر شده است.

نویسنده معاصر با لمینسکی ازدواج کرده بود و مانند او از قالب شعر ژاپنی به نام هایکو الهام گرفته بود.

آهنگ های کوتاه و حتی مینیمالیست های او نوعی جادو را به زندگی معمولی بیاورید، پیام های بسیار حساس و پیچیده را از طریق تصاویر ساده و ملموس منتقل کنید.

کشوی شادی

از قبل پر شده است

خالی

17. گونسالوس دیاس (1823 – 1864)

گونسالوس دیاس شاعر، وکیل و نمایشنامه نویس برزیلی بود که به نسل اول رمانتیسیسم ملی تعلق داشت .

نویسنده در دوران جوانی خود با هدف تکمیل تحصیلات دانشگاهی خود به پرتغال نقل مکان کرد. این دوره ای که او دور از برزیل گذراند، الهام بخش یکی از معروف ترین ساخته های او، "Canção do Exílio" بود.

گونکالوس دیاس، دانشجوی مشتاق فرهنگ مردمان بومی، همچنین یکی از خالقان این اثر بود. هندگرایی ، یک جریان ادبی که به دنبال روایت و ارج نهادن به خصوصیات این افراد بود.

Canção doتبعید

سرزمین من درختان خرما دارد،

جایی که صابیا آواز می خواند؛

پرندگانی که اینجا جیک می زنند،

مثل آنجا چهچهک نزن.

آسمان ما ستاره های بیشتری دارد،

چمنزارهای ما گل های بیشتری دارند،

جنگل های ما حیات بیشتری دارند،

زندگی ما عشق های بیشتری دارد.

0> در پرورش - تنها - در شب -

من آنجا لذت بیشتری می‌برم؛

سرزمین من درختان خرما دارد؛

جایی که سابیا آواز می‌خواند.

سرزمین من ظرافت هایی دارد،

من نمی توانم آن را اینجا پیدا کنم؛

در جویدن – تنهایی – در شب –

من آنجا لذت بیشتری می یابم؛

0>سرزمین من درختان نخل است،

جایی که صبیا آواز می خواند.

خدا نکند بمیرم،

بدون اینکه به آنجا برگردم؛

بدون لذت بردن خودم زیبایی

که نمی توانم در اینجا پیدا کنم؛

بدون دیدن نخل ها،

جایی که سابیا آواز می خواند.

ببینید تحلیل کامل شعر آواز غربت.

18. کاسترو آلوز (1847 - 1871)

Antônio Frederico de Castro Alves شاعر برزیلی، متولد باهیا، که بخشی از نسل سوم رمانتیسیسم ملی بود بود.

<22

بخش مهمی از تاریخ جمعی ما، شاعر یکی از بزرگ‌ترین نام‌های condoreirismo بود، جریانی ادبی که عمیقاً توسط دستورالعمل‌های اجتماعی مشخص شده بود.

مدافع. کاسترو آلوز از ارزش‌هایی مانند آزادی و عدالت صدای بزرگی بود که به نفع الغاگرایی و علیه بربریت برده‌داری برخاست.

آهنگ آفریقایی

Láدر محله غلامان مرطوب،

نشسته در اتاق باریک،

کنار منقل، روی زمین،

غلام آواز خود را می خواند،

و همانطور که او آواز می خواند، آنها با اشک به سمت او می دوند

دلتنگی برای سرزمینش...

از یک طرف، یک کنیز سیاهپوست

چشم های پسرش خیره می شوند،

آنچه را که در دامان خود دارد برای تکان دادن...

و با صدای آهسته پاسخ می دهد

به گوشه ای، و پسر کوچک آن را پنهان می کند،

شاید برای شنیدن او!

"سرزمین من دور است،

از جایی که خورشید می آید؛

این سرزمین زیباتر است،

اما من یکی دیگر را دوست دارم!

تحلیل ما از بهترین شعرهای کاسترو آلوز را بررسی کنید.

19. Pagu (1910 – 1962)

Patrícia Galvão که بیشتر با نام پاگو شناخته می شود، نویسنده، روزنامه نگار، هنرمند تجسمی و کارگردان سینما بود که در سائو ژائو دا بوآ ویستا، سائوپائولو متولد شد.

عضو مدرنیسم ، او به جنبش آنتروپوفاژیک اسوالد د آندراد پیوست و هنرمندی بسیار خلاق و با استعداد بود.

با این حال، پاگو عمدتاً به عنوان یک زن الهام بخش و آوانگارد، بسیار جلوتر از زمان خود، که از دوران خود دفاع می کرد، یاد می شود. مبارزات فمینیستی و فعال سیاسی در دوران دیکتاتوری .

نام بزرگ مقاومت ملی، بارها دستگیر و شکنجه شد. خشونت آنچه او دیده و تجربه کرده است در شعرهای او مشهود است که با انتقادات اجتماعی تند همراه شده است.

طبیعت بی جان

کتاب ها پشت قفسه های دور هستند.

من مانند یک عکس به دیوار آویزان می شوم.

هیچ کس مرا به موهایم نگرفت.

میخی در قلبم گذاشتند تا نتوانم حرکت کنم

کج شده، ها؟ پرنده روی دیوار

اما چشمانم را نگه داشتند

درست است که ثابت هستند.

مثل انگشتان من، در همین جمله.

حروفی که می توانستم بنویسم

در لخته های آبی پراکنده شدند.

چقدر دریا یکنواخت است!

پاهای من قدم دیگری بر نمی دارند.

من گریه خون

فریاد کودکان،

مردان در حال مرگ

راه رفتن در زمان

چراغ ها چشمک می زند،

خانه ها بالا می روند،

پول در گردش،

پول در حال سقوط

چقدر دریا یکنواخت است!

دوباره سعی کردم سیگار را روشن کنم.

چرا شاعر نمی میرد؟

چرا دل چاق می شود؟

چرا بچه ها بزرگ می شوند؟

چرا این دریای احمقانه سقف خانه ها را نمی پوشاند؟

چرا سقف ها و خیابان ها وجود دارد؟

چرا نامه ها نوشته شده اند و چرا روزنامه وجود دارد؟

چقدر دریا یکنواخت است!

من مانند دسته ای میوه گندیده روی بوم کشیده شده ام.

اگر من هنوز ناخن داشتم

انگشتانم را در آن فضای سفید دفن می کردم

چشم هایم دود نمکی می ریزند

این دریا، این دریا از گونه هایم نمی گذرد. 1>

من خیلی سرما خورده ام و کسی را ندارم...

حتی حضوراز کلاغ ها.

20. آگوستو دوس آنژوس (1884 – 1914)

آگوستو دوس آنژوس نویسنده و معلم برزیلی متولد پارایبا بود که تاریخ ما را با اصالت اشعار خود رقم زد.

اگرچه نوشته‌های او تأثیرات جنبش‌های حاکم در آن زمان (پارناسیانیسم و ​​نمادگرایی) را آشکار می‌سازد، اما شاعر به هیچ مکتب ادبی تعلق نداشت و توسط معاصرانش بد فهمیده شد.

آگوستو دوس آنژوس، از جمله احساسات ناخوشایند و پرسش‌های عمیق درباره فلسفه و علم در آیات خود، رجینال زبان عامه و دانشمند را در هم آمیخت ، چیزی بدیع که در آن زمان با شک و تردید دیده می‌شد.

روانشناسی از یک مغلوب

من، پسر کربن و آمونیاک،

هیولای تاریکی و زرق و برق،

از زمان ظهور کودکی رنج می کشم،

تأثیر بدترین نشانه های زودیاک.

یک آدم عمیقا هیپوکندری،

این محیط من را منزجر می کند...

اشتیاقی شبیه به ولع در دهانم بلند می شود

که از دهان یک حمله قلبی فرار می کند.

کرم — این کارگر خرابه ها —

که خون گندیده کشتار می خورد

و به طور کلی زندگی را اعلان جنگ می کند،

او به چشمان من می نگرد تا آنها را بجود،

و تنها موهایم را باقی می گذارد،

در سرمای غیر ارگانیک زمین !<1

بهترین شعرهای آگوستو دوس آنجوس را نیز بررسی کنید.

21. گرگوریو د ماتوس (1636 –مسیر

یک سنگ بود

یک سنگ در وسط راه بود

در وسط مسیر یک سنگ بود.

همچنین تحلیل ما از بهترین اشعار کارلوس دراموند د آندراد را بررسی کنید.

2. کورا کورالینا (1889 - 1985)

Anna Lins dos Guimarães Peixoto Bretas، نویسنده ای که بیشتر با نام مستعار ادبی خود Cora Coralina شناخته می شود، نامی اساسی در ادبیات گویا به شمار می رود.

اگرچه کورالینا در دوران جوانی شروع به نوشتن کرد، اما اولین کتاب خود را پس از 70 سالگی، زمانی که بیوه شد، منتشر کرد، زیرا شوهرش اجازه نداد.

توسط نویسندگان مشهوری مانند دراموند خوانده شده و مورد قدردانی قرار گرفته است، نویسنده از دستورات هیچ جنبش فرهنگی یا هنری پیروی نمی کند . برعکس، نوشته‌های بلورین او بر اساس آزادی رسمی و مبتنی بر تجربیات زندگی‌اش بود.

آیات او روایتگر احساسات و قسمت‌های زندگی روستایی با توجه ویژه به شهر است. گویا و نشان دهنده ادای احترام واقعی به این مکان است.

سرنوشت من

در کف دستان شما

من خطوط زندگی ام را خواندم.

خطوط متقاطع و پر پیچ و خم،

دخالت در سرنوشت شما.

من به دنبال شما نبودم، شما به دنبال من نبودید -

ما به تنهایی به راه دیگری می رفتیم جاده ها.

بی تفاوت، ما از مسیرها عبور کردیم

تو بار زندگی را به دوش می کشید...

به دیدارت دویدم.

لبخند زدم. ما صحبت می کنیم.

آن روز بود1696)

گرگوریو د ماتوس یک وکیل باروک و شاعر اهل باهیا بود که یکی از بزرگترین نویسندگان جنبش به حساب می آید.

این نویسنده که با نام "Boca do Inferno" شناخته می شود، بیش از همه به خاطر شعر طنز او که به هیچ کس رحم نکرد به یاد می آید. برعکس، این انتقاد به طبقات مختلف اجتماعی کشیده شد و حتی از چهره‌های زندگی سیاسی نام برد.

آهنگ‌های او همچنین دارای بار شهوانی قوی بود، چیزی که باعث شد گرگوریو دی ماتوس شوک را برانگیزد و حتی به تفتیش عقاید محکوم شد.

مردی مملو از دوگانگی، مانند همه ما، شاعر نیز سروده‌هایی با ماهیت مذهبی نوشت که در آن به گناه و گناه خود اعتراف کرد که او را عذاب داد.

به خداوند ما عیسی مسیح

من گناه کردم، خداوندا. اما نه به این دلیل که گناه کرده‌ام،

از رحمت شما خلع می‌کنم؛

برعکس، هر چه بیشتر مرتکب جنایت شده‌ام،

هر چه بیشتر مرتکب شده‌ام. تا تو را ببخشم.

اگر با این همه گناه عصبانیت کنم،

برای نرم کردنت، فقط یک ناله باقی می ماند:

همین گناه، که شما را آزرده خاطر کرده است،

از شما برای بخشش متملقانه برخوردار است.

اگر گوسفند گمشده قبلاً شارژ شده باشد،

چنین شکوه و چنین لذت ناگهانی

داده شده است شما، همانطور که در تاریخ مقدس تأیید می کنید:

من هستم، خداوند، گوسفند گمشده،

او را بگیرید. و نمی خواهی، ای شبان الهی،

جلوه خود را در گوسفندان از دست بدهی.

تحلیل ما را بررسی کنیداز اثر شعرهای انتخاب شده توسط گرگوریو د ماتوس.

22. گیلکا ماچادو (1893 – 1980)

نامی که شاید برای عموم مردم کمتر شناخته شده باشد، گیلکا ماچادو یک نویسنده مهم ریودوژانیرو بود که با نمادگرایی مرتبط بود. در دهه‌های اخیر، آثار او بیشتر مورد کاوش و ارزش‌گذاری پژوهشگران ادبیات ملی قرار گرفته است. او یکی از اولین زنان برزیلی بود که آیه های اروتیک تولید کرد.

در زمان سرکوب شدید، به ویژه برای زنان، کار شاعر رسوا یا حتی غیراخلاقی تلقی می شد.

نویسنده با نوشتن در مورد عشق و میل زنانه، قصد داشت زنان را به کانون بحث های اجتماعی و سیاسی بکشاند، زیرا برای حق رای مبارزه کرده و به تأسیس حزب جمهوری خواه زنان کمک کرده است.

Saudade

این اشتیاق کیست

که به سکوت های من هجوم می آورد،

که از این همه دور می آید؟

این اشتیاق کیست،

چه کسی؟

آن دستان نوازشگر،

آن چشمان خواهشگر،

آن لبها -آرزو...

و این چروکیده انگشتان،

و این نگاه بیهوده،

و این دهان بدون بوسه...

این دلتنگی از آن کیست

که وقتی احساس می کنم خودم را ببینم؟

23. اولاوو بیلاچ (1865 – 1918)

یکی از بزرگترین شاعران parnasianism ، Olavo Bilac نویسنده و روزنامه نگاری بود که در ریودوژانیرو متولد شد.

بسیاری به خاطر غزل های عاشقانه (جادویی و ایده آل) او را به یاد می آورند. تولیدات ادبی بیلاچ چندگانه بود و موضوعات مختلفی را در بر می گرفت.

برای مثال، نویسنده چندین اثر با هدف کودکان نوشت. یکی دیگر از ویژگی های شعر او این واقعیت است که او به زندگی سیاسی و اجتماعی برزیل با توسل به مشارکت مدنی به عنوان مدافع آرمان های جمهوریت می پردازد.

شایان ذکر است که این شاعر همچنین خالق اشعار سرود پرچم برزیل ، در سال 1906.

«اکنون (شما) ستاره ها را خواهید شنید! درست است

شما حواس خود را از دست دادید! و من به شما خواهم گفت،

که برای شنیدن آنها، اغلب از خواب بیدار می شوم

و پنجره ها را باز می کنم، رنگ پریده از حیرت...

و ما تمام شب را با هم صحبت می کنیم. ، در حالی که

کهکشان راه شیری، مانند سایبان باز،

درخشش می کند. و وقتی خورشید طلوع می کند، غمگین و اشک آلود،

من هنوز در آسمان متروک به دنبال آنها هستم.

اکنون خواهید گفت: «دوست دیوانه!

چه مکالماتی با آنها دارید؟ چه حسی دارد

وقتی با شما هستند آنچه می گویند؟"

و من به شما خواهم گفت: "عاشق درک آنها باشید!

فقط برای کسانی که دوست دارند." می توانم شنیده باشم

قابل شنیدن و درک ستاره ها.»

تحلیل ما از بهترین اشعار اولاوو بیلاچ را بررسی کنید.

24. آریانو سواسونا (1927 – 2014)

آریانو سواسونا نویسنده و روزنامه نگار متولدپارایبا، با تولید بسیار غنی: او شعر، تئاتر، رمان و مقاله نوشت. آثار او، چیزی که می توان آن را به تاثیر ادبیات باروک نسبت داد.

آیات او سنت مردمی برزیلی را با عناصر فرهنگ فرهیخته ترکیب کرد و توجه ویژه ای به آن داشت. به واقعیت شمال شرقی ، برای خوانندگان زندگی روزمره و ویژگی های منحصر به فرد مکانی که در آن متولد شده است را روایت می کند.

کودکی

بدون قانون یا پادشاه، من خودم را پرت کردم.

به عنوان یک پسر جوان به یک فلات سنگی.

تجاوز، کور، در خورشید شانس،

من غرش جهان را دیدم. ببر شیطانی.

آواز سرتائو، که تفنگ هدف گرفته بود،

به بدن خشمگین او برخورد کرد.

این آهنگ خفه و دیوانه بود،

در مسیرها بدون استراحت غرش کن.

و رویا آمد: و درهم شکست!

و خون آمد: نقطه عطف روشن،

جنگ باخته و من گله!<1

همه چیز به خورشید اشاره داشت! من پایین ماندم،

در زنجیره ای که بوده ام و جایی که خودم را پیدا کرده ام،

خواب و آواز می خوانم، بدون قانون و پادشاه!

بهترین اشعار را ببینید توسط آریانو سواسونا.

25. Conceição Evaristo (1946)

Conceição Evaristo نویسنده معاصر برزیلی متولد بلو هوریزونته است. شعر این نویسنده که به خاطر آثار داستانی و عاشقانه نیز شناخته می شود، سرشار از مقاومت است ونماینده بودن.

اشیات او بر تجربیات زنان و قدردانی از فرهنگ و تاریخ سیاه تمرکز دارد . این شاعر که یک فعال ضد نژادپرستی است، بازتاب‌های اجتماعی را در مورد قومیت، طبقه و جنسیت در جامعه کنونی برزیل به ارمغان می‌آورد.

اواریستو علاوه بر افشای تجربیات مختلف که اغلب مسکوت می‌شوند، به ریشه‌ها و پیامدهای آن نیز می‌اندیشد> اشکال مختلف طرد کردن ، که خواندن آن را برای همه ما ضروری می کند.

صداها-زنان

صدای مادربزرگم

در دوران کودکی طنین انداز بود

در سردابهای

پژواک نوحه های

یک کودکی از دست رفته.

صدای مادربزرگم

طاعت را طنین انداز کرد

به صاحبان سفیدی همه چیز.

صدای مادرم

به آرامی طغیان می کرد

در اعماق آشپزخانه های دیگران

زیر بسته ها

لباس های سفید کثیف را می پوشم

در مسیر گرد و خاکی

به سمت فاولا.

صدای من همچنان

آیات گیج کننده را تکرار می کند

با قافیه های خون

و

گرسنگی.

صدای دخترم

همه صداهای ما را جمع می کند

خود را جمع می کند

صداهای بی صدا

در گلویشان خفه شد.

صدای دخترم

در درون خود

گفتار و عمل را جمع می کند.

دیروز – امروز – اکنون.

در صدای دخترم

طنین

پژواک آزادی زندگی شنیده خواهد شد.

نگاه کنید به همچنین

مشخص شده

با سنگ سفید

از سر ماهی.

و از آن به بعد، ما

با هم در طول زندگی قدم زدیم...

بررسی بهترین اشعار کورا کورالینا را نیز بررسی کنید.

3. Vinicius de Moraes (1913 - 1980)

وینیسیوس د مورائس که بیشتر به عنوان "شاعر کوچک" شناخته می شود، نویسنده، خواننده و آهنگساز بی نظیری در فرهنگ برزیل بود.

یکی از مهمترین صداهای نسل خود، استاد بوسا نوا همچنان مورد علاقه مردم است، به ویژه به لطف آثار شعری او.

با نگاهی دقیق به جهان اطراف، آیات او خطاب به مضامین سیاسی و اجتماعی ، اما از احساسات و روابط نیز صحبت می کرد.

شاعر که عاشق واقعی بود، 9 بار ازدواج کرد و غزل های عاشقانه بی شماری نوشت که همچنان مسحور کننده است. قلب خوانندگان در همه اعصار.

غزل وفاداری

من در همه چیز مواظب عشق خود خواهم بود

پیش از این و با چنین غیرتی و همیشه و غیره خیلی

که حتی در مواجهه با بزرگترین افسون

فکر من مسحورتر است.

می خواهم در هر لحظه بیهوده زندگی کنم

و در ستایش او می خوانم من می خوانم

و خنده هایم را می خندم و اشک هایم را می ریزم

به حسرت یا رضایت تو

و این گونه است که بعداً دنبال من می گردی

کی میدونه مرگ، درد و رنج اونایی که زندگی میکنن

کی میدونه تنهایی، عاقبت اونایی که عاشقن

میتونم از عشق به خودم بگم ( داشتم ):

شاید نباشدجاودانه است، زیرا شعله است

اما باشد که تا زمانی که دوام می آورد بی نهایت باشد.

همچنین به تحلیل ما از بهترین اشعار وینیسیوس د مورائس مراجعه کنید.

4. آدلیا پرادو (1935)

آدلیا پرادو نویسنده، فیلسوف و استاد اهل میناس گرایس است که بخشی از جنبش مدرنیست برزیلی بود. حرفه ادبی او در سن 40 سالگی آغاز شد و مورد حمایت زیادی از دراموند قرار گرفت، او حتی اشعار او را برای Editora Imago ارسال کرد. یک دیدگاه جادویی در مورد زندگی روزمره را منتقل کنید. پرادو با نگاهی سرشار از ایمان و افسون در برابر جهان، قادر است معانی جدیدی برای رایج ترین عناصر خلق کند.

یکی از برجسته ترین ساخته های او. ، "با مجوز شاعرانه"، نوعی پاسخ به "Poema de Sete Faces" دراموند است. این ترکیب یک دیدگاه زنانه را منتقل می کند ، به این فکر می کند که زندگی و نوشتن به عنوان یک زن برزیلی چگونه است. 1>

از کسانی که شیپور می زنند، اعلام کرد:

پرچم را به دوش می کشد.

وظیفه بسیار سنگینی برای زن،

این گونه است. هنوز شرمنده هستم.

من حقایقی را می پذیرم که برای من مناسب است،

نیازی به دروغ گفتن نیست.

آنقدر زشت نیست که نتوانم ازدواج کنم،

من فکر می کنم ریودوژانیرو زیباست و

خب بله، نه، من به زایمان بدون درد اعتقاد دارم.

اما آنچه را که احساس می کنم می نویسم. من سرنوشت را برآورده می کنم.من دودمان را افتتاح می کنم، پادشاهی را ایجاد می کنم

— درد تلخی نیست.

غم و اندوه من شجره ای ندارد،

میل من به شادی،

ریشه آن برو پیش هزار پدربزرگ من.

در زندگی لنگ خواهد بود، برای مردها نفرین است.

زن ها تاشو هستند. من هستم.

تحلیل بهترین اشعار آدلیا پرادو را نیز بررسی کنید.

5. João Cabral de Melo Neto (1920 - 1999)

João Cabral de Melo Neto شاعر و دیپلمات مشهوری بود که در رسیفه متولد شد و همچنان به عنوان یکی از بزرگترین نویسندگان در زبان پرتغالی شناخته می شود.

João. Cabral de Melo Grandson: "یک شعر خشن"

شعر او از احساسات یا لحن های اعتراف پرهیز می کرد . برعکس، شعر کابرال د ملو نتو به عنوان یک سازه تلقی می‌شد.

بخشی از نسل سوم مدرنیسم برزیلی ، شاعر به دلیل دقت زیبایی‌شناختی ساخته‌هایش که همیشه تثبیت شده بود به یاد می‌آید. در تصاویر بتونی (سنگ، چاقو، و غیره).

نویسنده با نوشتن در مورد سفرهای خود و مکان هایی که بازدید کرده است، با دقت و توجه به واقعیت برزیل نگاه می کند ، در آثاری مانند Morte e Vida Severina (1955).

لوبیا کاتار

1.

لوبیا کاتار محدود به نوشتن است:

دانه ها در کاسه به آب می ریزند

و کلمات روی ورق کاغذ؛

و سپس، هر چه شناور است دور ریخته می شود.

درست، هر کلمه روی کاغذ شناور می شود،

آب یخ زده، برای سرنخ شمافعل;

زیرا این دانه را بردارید، روی آن باد کنید،

و نور و توخالی، نی و پژواک را دور بریزید.

2.

اکنون این خطر در این چیدن حبوبات وجود دارد،

که در بین دانه های سنگین، دانه ای غیرقابل جویدن و دندان شکن وجود داشته باشد.

البته خیر. , هنگام برداشتن کلمات:

سنگ به جمله پر جنب و جوش ترین دانه خود را می دهد:

مانع خواندن شناور رودخانه می شود،

توجه را تحریک می کند، آن را با خطر طعمه می کند.

تحلیل ما را در مورد بهترین اشعار ژوائو کابرال د ملو نتو نیز بررسی کنید.

6. سیلیا میرلس (1901 – 1964)

سیلیا میرلس نویسنده، معلم و روزنامه نگار اهل ریودوژانیرو بود که همچنان یکی از مهمترین شاعران ادبیات ما محسوب می شود.

با ارتباط با جنبش مدرنیستی، میرلس با نوشته های منحصر به فرد خود تاریخ ساز شد، که اغلب به خاطر آثار بسیار موفق کودکانه اش به یاد می آیند .

شعر صمیمی نویسنده، با ویژگی نوسمبولیسم ، به مضامین اجتناب ناپذیری مانند زندگی، انزوای فرد و گذر زمان اجتناب ناپذیر می پردازد.

بنابراین، ترکیبات او علاوه بر تأمل در هویت، با احساساتی از این قبیل تلاقی می کند. به عنوان تنهایی و از دست دادن، و همچنان خوانندگان ملی را به حرکت درآورد.

ماه نامطلوب

من فازهایی دارم، مانند ماه

مراحل راه رفتن پنهان،

مراحل آمدن به خیابان…

آخر زندگی من!

همچنین ببینید: 20 شعر برتر از فلوربلا اسپانکا (همراه با تحلیل)

آخر زندگی منمال من!

من مراحلی از تو بودن دارم،

من مراحل دیگری از تنهایی را دارم.

فازهایی که می آیند و می روند،

در تقویم مخفی <1

که یک منجم دلخواه

برای استفاده من اختراع کرد.

و مالیخولیایی می چرخد

دوکی پایان ناپذیر آن است!

من نمی دانم با کسی ملاقات کن

(من فازهایی دارم، مثل ماه...)

روزی که کسی مال من است

روزی نیست که من مال تو باشم...

و هنگامی که آن روز فرا رسید،

دیگری ناپدید شد...

همچنین تحلیل ما را از بهترین اشعار سیسیلیا میرلس بررسی کنید.

7. Manoel de Barros (1916 – 2014)

Manoel de Barros شاعر معروف پست مدرنیست برزیلی بود که در ماتو گروسو دو سول متولد شد. از مانوئل که عمیقاً با عناصر طبیعی پیوند خورده است، به عنوان شاعر چیزهای کوچک یاد می شود.

زبان ابیات او به شفاهی نزدیک می شود و بیان و نحو گفتار روستایی را در هم می آمیزد. ، همچنین کلمات جدیدی را ابداع می کند.

این نویسنده یکی از بزرگترین نویسندگان ادبیات معاصر ملی محسوب می شود که حساسیتش نسبت به زیبایی ها و جزئیات روزمره زندگی طبیعی جاودانه شده است.

یکی دیگر. ویژگی اساسی شعر او ارتباط قوی او با حواس است : بینایی، بویایی، چشایی و غیره.

زندگینامه شبنم

بزرگترین ثروت انسان ناقص بودن اوست.

در این مرحله من ثروتمند هستم.

کلماتی که مرا آنگونه که هستم می پذیرند — من

نمی پذیرم.

من نمی توانم تحمل کنم آن باشدفقط مردی که

درها را باز می کند، دریچه ها را می کشد، به ساعتش نگاه می کند، که

نان را ساعت 6 بعدازظهر می خرد، بیرون می رود،

چه کسی به مداد اشاره می کند، چه کسی انگور را می بیند و غیره. و غیره.

من را ببخش.

اما من باید دیگران باشم.

من فکر می کنم انسان را با استفاده از پروانه ها تجدید کنم.

همچنین انتخاب ما را از پروانه ها بررسی کنید. بهترین شعرهای مانوئل دی باروس.

8. مانوئل باندیرا (1886 – 1968)

مانوئل باندیرا شاعر، مترجم، معلم و منتقد متولد رسیف بود که بخشی از نسل اول مدرنیسم برزیلی بود .

<14

خواندن تصنیف او به نام "اوس ساپوس" در هفته هنر مدرن 22، یکی از اولین گام‌های جنبشی به شمار می‌رود که شعر را از محدودیت‌های گوناگون رها کرد.

شعر او که ریشه در سنت پارناسی دارد، با غزلیات و نیز اندوه و زودگذر بودن زندگی مشخص شده است . این شاعر که با مشکلات جدی سلامتی روبه‌رو بود، در شعر خود گزارش‌هایی از بیماری و تأملاتی درباره مرگ به چاپ می‌رساند.

از سوی دیگر باید جنبه طنز نویسنده را ستود که به خاطر ش نیز شهرت داشت. اشعار -جوک ، شکلی از آهنگسازی کوتاه و طنز که در میان مدرنیست ها پدید آمد.

من به پاسارگادا می روم

من دوست پادشاه آنجا هستم

آنجا زنی را دارم که می خواهم

در تختی که انتخاب می کنم

من به پاسارگادا می روم

من به پاسارگادا می روم

اینجا نیستمخوشحالم

آنجا، وجود یک ماجراجویی است

به گونه ای بی اهمیت

آن جوآن دیوانه اسپانیا

ملکه و جنون دروغین

یک همتا می شود

عروسی که هرگز نداشتم

و چگونه ژیمناستیک انجام خواهم داد

دوچرخه سواری خواهم کرد

من سوار الاغ وحشی خواهم شد

از درخت پیه بالا میروم

در دریا حمام می کنم!

و وقتی خسته می شوم

در ساحل رودخانه دراز می کشم

می فرستم دنبال مامان -d'água

تا داستان ها را برایم تعریف کند

که وقتی پسر بودم

رزا آمد تا به من بگوید

من به پاسارگادا می روم

در پاسارگادا همه چیز هست

این یک تمدن دیگر است

این فرآیند ایمن دارد

برای جلوگیری از بارداری

تلفن اتوماتیک دارد

آلکالوئیدها به میل وجود دارد

روسپی های زیبایی وجود دارند

برای ما که قرار بودیم

و وقتی غمگینم

اما غمگینم که راهی نیست

وقتی شب احساس میکنم

میخواهم بکشم خودم

— من دوست پادشاه آنجا هستم —

زنی را که می خواهم خواهم داشت

در رختخواب انتخاب خواهم کرد

من به پاسارگادا می روم.

تحلیل ما از بهترین اشعار مانوئل باندیرا را بررسی کنید.

9. هیلدا هیلست (1930 – 2004)

هیلدا هیلست، متولد ایالت سائوپائولو، یکی از بزرگترین و به یاد ماندنی ترین نویسندگان ادبیات ملی محسوب می شود.

نویسنده آثار تئاتر و داستان، هیلت را معمولاً به خاطر شعرهایش به یاد می آورند. در آن زمان، ترکیبات مورد توجه قرار می گرفتند




Patrick Gray
Patrick Gray
پاتریک گری نویسنده، محقق و کارآفرینی است که اشتیاق به کاوش در تلاقی خلاقیت، نوآوری و پتانسیل انسانی دارد. او به‌عنوان نویسنده وبلاگ «فرهنگ نوابغ» برای کشف رازهای تیم‌ها و افراد با عملکرد بالا که در زمینه‌های مختلف به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته‌اند، تلاش می‌کند. پاتریک همچنین یک شرکت مشاوره ای را تأسیس کرد که به سازمان ها در توسعه استراتژی های نوآورانه و پرورش فرهنگ های خلاق کمک می کند. آثار او در نشریات متعددی از جمله فوربس، شرکت سریع و کارآفرین منتشر شده است. پاتریک با پیشینه ای در روانشناسی و تجارت، دیدگاه منحصر به فردی را برای نوشته های خود به ارمغان می آورد، و بینش های مبتنی بر علم را با توصیه های عملی برای خوانندگانی که می خواهند پتانسیل خود را باز کرده و دنیایی نوآورتر ایجاد کنند، ترکیب می کند.