7 شعر در مورد دوران کودکی نظر داده شده است

7 شعر در مورد دوران کودکی نظر داده شده است
Patrick Gray

آغاز زندگی ما مرحله قابل توجهی است که بسیاری با محبت و اشتیاق از آن یاد می کنند. دوران کودکی که با معصومیت، شادی و همچنین کشف جهان همراه است، به موضوع بسیاری از آهنگ‌های شعری با زیبایی فوق‌العاده در سراسر جهان تبدیل شده است.

اشعار به زبان پرتغالی را در زیر بررسی کنید. انتخاب کرده اند، همراه با یک بررسی کوتاه:

1. دوران کودکی، نوشته مانوئل دی باروس

قلب سیاه حک شده بر روی دیوار زرد.

باران ظریفی که می چکد... از درختان می چکد...

آبیاری که خوابیده است رو به پایین در تخت گل .

قایق های کاغذی در آب کثیف ناودان ها...

تنه برگ حلبی مادربزرگ در اتاق خواب.

چشمک های نور روشن شنل سیاه از پدر.

سیب سبز در بشقاب.

یک ماهی قاصدک در حال مرگ... در حال مرگ، در

دسامبر.

و بعدازظهر

گل‌های آفتابگردان خود را به گاوها نشان می‌دهد.

مانوئل د باروس (1916 - 2014) نویسنده برزیلی قرن بیستم بود که عمدتاً به خاطر رابطه نزدیکش با طبیعت به یاد می‌آید. 1>

در ترکیب فوق که در Poesias (1956) منتشر شده است، موضوع آنچه را که در کودکی می دید ذکر می کند. او علاوه بر زندگی ای که در باغش وجود داشت، خاطراتی مانند خیابان، مبلمان، لباس و حتی غذا را فهرست می کند.

به این ترتیب، خود غنایی تصویری از دوران کودکی خود ترسیم می کند ، از «قطعات» که به یاد می آورید و به آیات تبدیل می شوید.

2. فراخوانی رسیف، ازمانوئل باندیرا

رسیف بدون هیچ چیز دیگری

رسیف دوران کودکی من

روآ دا یونیائو که در آن شلاق بازی می کردم

و شیشه های خانه ام را می شکستم خانه دونا آنینها ویگاس

توتونیو رودریگز بسیار مسن بود و پینس خود را

نوک بینی خود می گذاشت

بعد از شام، خانواده ها به پیاده رو رفتند. صندلی

خنده های دوستیابی شایعه پراکنی

ما وسط خیابان بازی کردیم

پسرا فریاد زدند:

خرگوش بیرون!

دان بيا بيرون!

در دوردست صداهاي ملايم دختران بلند شد:

درخت رز به من گل رز بده

درخت ميخك به من جوانه بده

(زیاد صورتی از آن رزها

در یک جوانه خواهد مرد...)

ناگهان

در ساعات طولانی شب

یک زنگ

یک شخص بزرگ گفت:

آتش سوزی در سانتو آنتونیو!

یکی دیگر اعتراض کرد: سائو خوزه!

توتونیو رودریگز همیشه به آن فکر می کرد سائو خوزه بود.

مردها کلاه خود را گذاشتند و برای کشیدن سیگار بیرون رفتند

و من از پسر بودنم عصبانی بودم زیرا نمی توانستم آتش را ببینم.

شعر مانوئل باندیرا (1886 - 1968)، از پرنامبوکو، یکی از اعضای نسل 22، در کتاب آزادی (1930) منتشر شد. در اثر تأثیرات مدرنیستی مانند شعر آزاد و مضامین روزمره مشهود است. در "Evocação do Recife" شاعر عشق خود را به شهری که در آن متولد شده است، اعلام می‌کند.

در گزیده‌ای که در بالا ارائه شد، می‌توان خاطرات مختلفی را یافت که غزلسرای آن را در خاطرات خود نگه می‌دارد. ، خیلی سال دیگربعد از ظهر. در آیات به بازی ها، مردم و حتی آداب و رسوم محلی اشاره شده است.

اشتیاقی که سوژه از طریق کلام خود منتقل می کند در تضاد با میل قدیمی به بزرگ شدن ، بالغ شدن و آمادگی برای مواجهه است. بدبختی های زندگی.

3. وقتی بچه ها بازی می کنند، نوشته فرناندو پسوا

وقتی بچه ها بازی می کنند

و من بازی آنها را می شنوم،

چیزی در روح من

شروع به احساس می کند

و آن همه کودکی

که نداشتم به سراغم آمد،

در موجی از شادی

که متعلق به کسی نبود.

اگر این که چه کسی بودم یک معما است،

و اینکه من چه کسی خواهم بود یک رویا،

که من هستم حداقل آن را در قلب خود احساس کنید.

یکی از بزرگترین شاعران زبان پرتغالی، فرناندو پسوا (1888 - 1935) اثر وسیع و متنوعی را تولید کرد که تأثیری بین‌المللی پیدا کرد.

ترکیبی که ما برجسته می‌کنیم در سپتامبر 1933 نوشته شد. و بعداً در مجموعه شعر (1942) گنجانده شد. یکی از مضامین تکرارشونده در اشعار پسوآ نوستالژی دوران کودکی است، چیزی که در "وقتی کودکان بازی می کنند" می گذرد.

در این ابیات، ما درک می کنیم که خود غنایی تجربه بودن را تداعی می کند. کودک به احساس شادی. درست در زیر، متوجه می شویم که خاطرات خود او از آن زمان چندان خوشایند نیست.

روشن می شود که این مفهوم کودکی توسط سوژه ایده آل شده است ، و تبدیل به نوعی "بهشت گم شده" شده است. "که شاید نههرگز وجود نداشته است.

4. برای رفتن به ماه، نوشته سیلیا میرلس

در حالی که آنها موشک ندارند

برای رفتن به ماه

پسرها اسکوتر سوار می شوند

از پایین پیاده روها.

آنها با سرعت کور می شوند:

حتی اگر دماغ خود را بشکنند،

چه خوشبختی بزرگ!

سریع بودن، شاد بودن است .

>اوه! اگر فقط می توانستند فرشتگانی باشند

با بالهای دراز!

اما آنها فقط مردان بالغ هستند.

سسیلیا مایرلس (1901-1964) در میان خوانندگان در سنین مختلف تقدیس شده بود. یک نویسنده و مربی هنرمند برزیلی که بخش زیادی از آثار خود را به مخاطبان جوان‌تر اختصاص داده است.

تصنیف "برای رفتن به ماه" در کتاب شعر کودکان منتشر شد Ou esta ou aqui (1964). در این ابیات نویسنده بر قدرت تخیل که در همه کودکان وجود دارد تمرکز کرده است. آنها فقط می خواهند خوش بگذرانند آنها با تصور اینکه قرار است به ماه برسند، حس سبکی را به خواننده منتقل می کنند که اغلب در بزرگسالی وجود ندارد.

5. کودکی، نوشته کارلوس دراموند د آندراد

پدرم سوار اسب می‌شد، به مزرعه می‌رفت.

مادرم می‌نشست و خیاطی می‌کرد.

برادر کوچکم بخواب

من به تنهایی، پسری در میان درختان انبه

داستان رابینسون کروزوئه را می خوانم،

داستانی طولانی که هرگز تمام نمی شود.

در ظهر سفید با نور صدایی که آموخته

لالیدن در دورترین نقطه سنزالا- و او هرگز فراموش نکرد

او برای قهوه تماس گرفت.

قهوه سیاه مانند یک پیرزن سیاه پوست

قهوه خوشمزه

قهوه خوب

مادرم نشست خیاطی

به من نگاه میکرد:

-پسست... پسر را نبرید.

به گهواره ای که پشه فرود آمد

و من آهی کشیدم... چقدر عمیق!

دورتر پدرم داشت می جنگید

در جنگل بی پایان مزرعه.

و من نمی دانستم که داستان من

همچنین ببینید: 11 بهترین کتاب ادبیات برزیل که همه باید بخوانند (نظر بدهند)

زیباتر از داستان رابینسون کروزوئه بود.

کارلوس دراموند دی آندراد (1902 - 1987) که بزرگترین شاعر ملی قرن بیستم محسوب می شود، رهبری نسل دوم مدرنیسم برزیل را بر عهده داشت.

ترکیب "Infância" در Poesia e Prosa (1988) منتشر شد. بعداً، متن در گلچین شاعرانه توسط نویسنده گنجانده شد. آیات از زندگینامه خود دراموند الهام گرفته شده است، که در میناس گرایس، در یک محیط روستایی و آرام بزرگ شد که دلش برایش تنگ شده بود.

در کودکی، سوژه در خانه ماند. با مادر و برادر کوچکتر، در حالی که پدر برای کار در مزرعه رفت. او با جذابیت حواس مختلف، تصاویر، صداها، طعم‌ها و عطرها را به یاد می‌آورد.

پسر در حین خواندن داستان‌های رابینسون کروزوئه، آرزوی زندگی پرماجرا را داشت. حالا که بزرگتر شده، می تواند به گذشته نگاه کند و زیبایی را در سادگی هر چیزی که زندگی کرده است ببیند.

همچنین ببینید: Música Aquarela، اثر توکینیو (تحلیل و معنا)

6. هشت سالگی من، نوشته Casimiro de Abreu

اوه! چقدر دلم برات تنگ شده

سپیده دمزندگی من،

از کودکی عزیزم

انشاالله سالها دیگر نیاوردند!

چه عشقی، چه رویاهایی، چه گلهایی،

بر آن تنبل ها بعدازظهرها

در سایه درختان موز،

زیر درختان پرتقال!

چه زیباست روزها

سپیده دم هستی!

— روح از معصومیت نفس می کشد

مثل عطر گل؛

دریا - دریاچه آرام است،

آسمان - گوشته ای مایل به آبی،

0>جهان — رویای طلایی،

زندگی — سرود عشق!

چه سحر، چه خورشید، چه زندگی،

چه شب های آهنگ

در آن شادی شیرین،

در آن آسانی ساده لوحانه!

آسمان ستاره دوزی شده،

زمین پر از عطر

امواج شن را می بوسند

و ماه دریا را می بوسد!

اوه! روزهای کودکی من!

اوه! آسمان بهاری من!

زندگی چقدر شیرین بود

در آن صبح روشن!

یک نویسنده با نفوذ قرن نوزدهم، کاسمیرو دو آبرو (1839-1860) متعلق به نسل دوم مدرنیسم برزیلی شعری که ما انتخاب کرده‌ایم که در مجموعه As Primaveras (1859) منتشر شده است، یکی از معروف‌ترین شعرهای نویسنده است.

در اینجا، می‌توانیم نگاهی اجمالی به داشته باشیم. کودکی idyllic توصیف شده توسط موضوع. او علاوه بر ذکر احساساتی مانند شادی و امیدی که در آن زمان احساس می‌کرد، به مناظر، بوها، میوه‌ها و گل‌هایی که قبلاً او را احاطه کرده بودند نیز اشاره می‌کند.

همانند بسیاری از آثار او، این ترکیب نیز نوشته شده است. در دوره ای کهکاسمیرو دی آبرو در پرتغال زندگی می کرد. در مکاتبات آن زمان، تمایل او به بازگشت به کشور محل تولد و بزرگ شدنش مشهود است.

ابیات «هشت سالگی من» که تنها گزیده ای از آن را ارائه می کنیم، روایت اوست اشتیاق برای برزیل و همچنین جذابیت های ملت.

7. چند گزاره با کودکان، نوشته روی بلو

کودک کاملاً در دوران کودکی غوطه ور است

کودک نمی داند با دوران کودکی چه کند

کودک با دوران کودکی مصادف می شود

کودک به خود اجازه می دهد که کودکی به او هجوم بیاورد، گویی خواب

سرش را به زمین می اندازد و به کودکی می رود

کودک به دوران کودکی شیرجه می رود، مانند دریا

کودکی عنصر کودک است مانند آب

عنصر خود ماهی است

کودک نمی داند که متعلق به زمین است

عقل کودک این است که نداند. می میرد

کودک در نوجوانی می میرد

اگر بچه بودی رنگ کشورت را به من بگو

به شما می گویم که مال من رنگ پیش بند بود

و به اندازه یک چوب گچ بود

در آن زمان همه چیز برای اولین بار اتفاق افتاد

من هنوز بوها را در بینی خود دارم

پروردگارا باشد که زندگی من به کودکی اجازه دهد

اگرچه من هرگز نمی دانم چگونه دوباره آن را بگویم

روی بلو (1933 - 1978) شاعر پرتغالی بود که به یکی از صداهای برجسته ادبی تبدیل شد. نسل او در ترکیبی که کتاب Homem de Palavra(s) (1970) را ادغام می کند، نویسنده به معنای آن فکر می کند.پس از همه، کودک بودن.

طبق این موضوع، کودکی خود را به عنوان نوعی از افسون نشان می دهد که بر ما مسلط است، و نحوه دیدن ما از کل جهان را شکل می دهد. حتی با محدود شدن به چیزهای اندکی که می‌داند، کودک هنوز خطراتی را که دارد نمی‌داند، بنابراین شجاع است: این حکمت اوست.

به عنوان یک بزرگسال، خود غنایی به دنبال کمی معصومیت و کنجکاوی است. او در گذشته داشته است، اگرچه می داند که تجربیات گذشته هرگز تکرار نخواهد شد.

با یادآوری این زمان اکتشافات متنوع ، موضوع با دعایی پایان می یابد و از خداوند می خواهد که ادامه دهد. قرار دادن شگفتی ها و دگرگونی ها در مسیر شما.




Patrick Gray
Patrick Gray
پاتریک گری نویسنده، محقق و کارآفرینی است که اشتیاق به کاوش در تلاقی خلاقیت، نوآوری و پتانسیل انسانی دارد. او به‌عنوان نویسنده وبلاگ «فرهنگ نوابغ» برای کشف رازهای تیم‌ها و افراد با عملکرد بالا که در زمینه‌های مختلف به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته‌اند، تلاش می‌کند. پاتریک همچنین یک شرکت مشاوره ای را تأسیس کرد که به سازمان ها در توسعه استراتژی های نوآورانه و پرورش فرهنگ های خلاق کمک می کند. آثار او در نشریات متعددی از جمله فوربس، شرکت سریع و کارآفرین منتشر شده است. پاتریک با پیشینه ای در روانشناسی و تجارت، دیدگاه منحصر به فردی را برای نوشته های خود به ارمغان می آورد، و بینش های مبتنی بر علم را با توصیه های عملی برای خوانندگانی که می خواهند پتانسیل خود را باز کرده و دنیایی نوآورتر ایجاد کنند، ترکیب می کند.