A Clockwork Orange: توضیح و تحلیل فیلم

A Clockwork Orange: توضیح و تحلیل فیلم
Patrick Gray

A Clockwork Orange (در اصل) فیلمی محصول 1971 است. این فیلم توسط استنلی کوبریک کارگردانی و برای سینما اقتباس شده است. این فیلم بر اساس رمانی همنام اثر آنتونی برگس منتشر شده در سال 1962 است.

داستان طول می کشد. جایگاهی در بریتانیا، در آینده ای دیستوپیایی که با خشونت و اقتدارگرایی مشخص شده است. الکساندر دلارژ، قهرمان داستان، گروهی از نابغه‌های جوان را رهبری می‌کند که از طریق اعمال خشونت‌های بی‌مورد هرج و مرج را گسترش می‌دهند.

با کاوش در مسائل اجتماعی و سیاسی بی‌زمان، A Clockwork Orange به موضوعاتی مانند بزهکاری نوجوانان، روان‌پزشکی، اراده آزاد می‌پردازد. و فساد اخلاقی مقامات. آزاردهنده و مملو از تصاویر خام خشونت بود، این فیلم به یک فیلم کالت تبدیل شد، مورد تحسین تماشاگران و منتقدان قرار گرفت و یکی از نمادین ترین آثار کوبریک به حساب می آمد.

پوستر فیلم A Clockwork Orange (1971).

تریلر فیلم

A Clockwork Orange - Trailer Masterpiece

خلاصه

A Clockwork Orange موج جنایت یک باند مردان جوان بریتانیایی به رهبری الکساندر را دنبال می کند. پس از دستگیری و محاکمه به خاطر اعمالش، قهرمان داستان می پذیرد که بخشی از یک درمان روانپزشکی باشد که زمان محکومیت او را کاهش می دهد.

الکس مجبور می شود برای مدت طولانی صحنه های خشونت آمیز و رابطه جنسی را تماشا کند. زمان. زمان تا زمانی که شما مریض شوید. پس از آزادی، او تبدیل به یک قربانی درمانده می شود و از کسانی که عذاب داده است، انتقام می گیرد.ایده، توضیح می دهد که این روند این مردان را درمان نمی کند، بلکه فقط اراده آنها را محو می کند ( اراده آزاد ).

سوال این است که آیا این درمان واقعاً کسی را خوب می کند؟ مهربانی از درون می آید. این یک موضوع انتخاب است. وقتی مردی دیگر انتخابی نداشته باشد، دیگر مرد نیست.

در طول بازدید، وزیر سخنرانی می کند و توضیح می دهد که دولت می خواهد از شر زندانیانی که فضا را اشغال می کنند خلاص شود. ، "کشتن رفلکس جنایی". الکس تنها کسی است که او را تشویق می کند و با حرف هایش موافق است و برای این روند انتخاب می شود.

درمان لودویکو

پس از تزریق دارو، الکس را در جلیقه تنگ می بندند. یک صندلی تئاتر، با کلاه ایمنی که مغزش را زیر نظر دارد و گیره هایی که چشمانش را به زور باز می کند. او که مجبور به تماشای مکرر تصاویر خشونت شدید می شود، احساس بیماری می کند و اثرات درمان بیزاری را احساس می کند. آنها را روی یک صفحه نمایش می دهیم.

پس از گوش دادن به مونولوگ درونی قهرمان داستان، توضیح دانشمندان را می شنویم: این دارو باعث فلج و وحشت می شود و بیمار را در برابر پیشنهادات شرطی آسیب پذیرتر می کند. بنابراین، فرآیند لودوویکو با ظلم از طریق ظلم بیشتر مبارزه می کند . این امر زمانی آشکارتر می شود که پرستار در مواجهه با رنج بیمار اعلام می کند:صبور.

خشونت چیز بسیار وحشتناکی است. این چیزی است که شما در حال حاضر یاد می گیرید. بدن او در حال یادگیری است.

بدن الکس مجبور است به هر سناریویی که شامل پرخاشگری یا رابطه جنسی باشد واکنش منفی نشان دهد. به طور تصادفی، سمفونی نهم در یکی از ویدیوها پخش می شود که باعث می شود مرد جوان فریاد بزند که "گناه است". دانشمند به او دلداری می دهد و می گوید که آزاد خواهد شد.

همچنین ببینید: خلاصه و بازبینی فیلم King Arthur: Legend of the Sword

در صحنه بعدی، مجرم سابق روی صحنه است و توسط وزیر به تماشاگران نشان داده می شود. او با بیان اینکه این رفتار برای محافظت از "شهروندان خوب" ایجاد شده است، انفعال الکس را نشان می دهد که توسط مردی مورد توهین، تحقیر و حمله قرار می گیرد که قادر به واکنش نیست. سپس یک زن نیمه برهنه ظاهر می شود، الکس سعی می کند سینه های او را لمس کند و دوباره احساس بیماری می کند. حضار می خندند و کف می زنند.

کشیش به این نمایش تحقیرآمیز اعتراض می کند و تاکید می کند که این یک بهبودی واقعی نیست و هیچ صداقتی در اعمال الکس وجود ندارد، همانطور که او پیش بینی کرده بود:

او دیگر یک جنایتکار نیست، اما دیگر موجودی نیست که قادر به انتخاب اخلاقی باشد.

وزیر پاسخ می دهد که دولت به مسائل اخلاقی توجهی ندارد، بلکه فقط می خواهد جرم و جنایت را کاهش دهد. او در پایان به شخصیت مطیع پسر اشاره می کند و می گوید که او اکنون "آماده مصلوب شدن است، نه مصلوب شدن".

خشونت پلیس و پناه گرفتن در خانه نویسنده

موفقیت فرضیدرمان خبرساز می شود الکس سعی می کند به خانه پدر و مادرش برگردد اما رد می شود. او به تنهایی در خیابان سرگردان می شود تا اینکه با گدای پیری که در ابتدای فیلم کتک زده بود برخورد می کند. او او را می شناسد و همراهانش را صدا می کند، همه آنها پسری را که نمی تواند مقابله کند، می زنند.

دو نگهبان صحنه را قطع می کنند: آنها جورجی و دیم هستند. راهزنان سابق عوامل اقتدار هستند اما همچنان مانند جنایتکاران رفتار می کنند. آنها الکس را به جنگل می برند و او را کتک می زنند و به دنبال انتقام می گردند.

او موفق به فرار می شود و در خانه ای که نویسنده در آن زندگی می کند، بیوه و روی ویلچر، درخواست کمک می کند. مرد که او را از روی اخبار می شناسد، تصمیم می گیرد به او کمک کند و به او محل اقامت می دهد. بنابراین فرانک نماد روشنفکر مخالفی است که به شدت از اقدامات اقتدارگرایانه دولت انتقاد می کند .

در صحبت تلفنی در مورد حمله ای که الکس متحمل شد، او در مورد خطر استخدام افسران پلیس جنایی به عنوان یک اقدام فرضی اظهار نظر می کند. برای مبارزه با جرم و جنایت وی با ابراز تأسف از وضعیت سیاسی و اجتماعی می گوید که آنها یک قدم با تمامیت خواهی فاصله دارند. مانند هر حکومت دیکتاتوری، سلاحی که برای کنترل مردم استفاده می شود ترس است :

مردم عادی آزادی را برای زندگی آرام تر می فروشند.

اگرچه او با استفاده از خشونت به عنوان وسیله ای برای تنبیه موافق نیست، اما وقتی صدای الکس را در حال آواز خواندن "Singin' in the rain" می شناسد، انتقام خود را آماده می کند. می داند که مرد جوان دارداو که می‌خواهد هر وقت سمفونی نهم را می‌شنود خودش را بکشد، در غذایش یک خواب آور می‌گذارد و او را در اتاقش حبس می‌کند.

الکس با صدای موسیقی، از طریق بلندگوهای غول‌پیکر از خواب بیدار می‌شود و چنان مستأصل می‌شود که او را ناامید می‌کند. در نهایت خود را از پنجره پرت می کند.

پایان روایت

قهرمان داستان با زخم هایی روی بدنش در بیمارستان از خواب بیدار می شود. با این حال، به نظر می رسد ذهن او به همان چیزی که قبل از درمان بود بازگشته است: او شیوه صحبت کردن، تکبر و تخیل خشن خود را دوباره به دست می آورد. چهره او دوباره در روزنامه ها ظاهر می شود، این بار به عنوان یک قربانی معالجه . یک تیتر به این شرح است:

دولت قاتل است.

وزیر به دیدار الکس می رود و عذرخواهی می کند اما نیت او روشن است: او می خواهد برای پاک کردن تصویر بد و ساکت کردن مخالفانی که از این پرونده "استفاده سیاسی" می کنند. او به کلاهبردار غذا می دهد در حالی که وعده پول هنگفت و کار خوب می دهد، اگر در مقابل رسانه ها کنارش بماند.

به محض اینکه پسر با رشوه موافقت کرد ، درها را از اتاق خواب باز می کنند و ناگهان دسته های گل، روزنامه نگاران، دوربین ها شروع به ورود می کنند. در عرض چند ثانیه، مسخره برپا می شود، آنها یک نمایش برای فریب مردم ایجاد می کنند . وزیر و جنایتکار با هم عکس می گیرند.

الکس برگشته و حالا او یک ستاره است. شرطی شدن معکوس شد و غریزه او هنوز زنده است، که در صحنه پایانی بدنام می شود، زمانی که اوتصور کنید که با یک زن در برف رابطه جنسی داشته باشید، با جمعیتی که تماشا می کنند و تشویق می کنند.

موضوعات کلیدی

بزهکاری نوجوانان

بزهکاری نوجوانان ناشی از عوامل مختلف سیاسی و اجتماعی است. در طول فیلم به تصویر کشیده شده است. الکس و همراهانش نوجوانانی ناامید و بدون هدف هستند که فقط از طریق مصرف مواد مخدر و اعمال خشونت آمیز احساس لذت و اشتیاق می کنند.

در درون خود باندها سلسله مراتب و ساختارهای اجتماعی وجود دارد. ظلم و ستم تکرار می شود ، با رهبران ظالمی مانند الکس دلارژ.

روابط ضعیف انسانی و رابطه جنسی به عنوان پرخاشگری

رفتارهای نامنظم این جوان نتیجه جامعه ای بیمار است که در آن روابط انسانی وجود دارد. عملا وجود ندارد خانواده هایی که کاملاً از نوجوانان فاصله گرفته اند، قادر به کنترل یا تنبیه آنها نیستند. با گذراندن وقتشان از کار و خستگی، آنها از فرزندان خود غافل می شوند و در نهایت آنها را رها می کنند.

پیوندهای دوستی و برادری بین همراهان نیز شکننده و همراه با دعوا و خیانت ثابت می شود. این منجر به تنهایی مطلق این افراد می‌شود که نمی‌توانند به کسی وابسته باشند یا به کسی اعتماد کنند. به عنوان طعمه ای که مردان برای تفریح ​​شکار می کنند . بنابراین، دنبال خودغرایز حیوانی بیشتر، جنسیت را به تجاوز، حمله و نمایش قدرت صرف تبدیل می کند.

سوء استفاده از قدرت و استبداد

یکی از بازتاب های اصلی که فیلم به آن منتهی می شود، مشروعیت است. اقدامات مجازات و مهار جرم که توسط دولت ترویج می شود . با استفاده از همه سلاح‌ها، بدون اندازه‌گیری پیامدهای اخلاقی و اخلاقی، عدالت نیز مجرمانه می‌شود .

زندانی را مشکلی می‌دانند که باید به هر قیمتی حل شود، حتی اگر این امر مستلزم فراموشی حقوق آنها باشد. انسانیت و فردیت آنها، کنترل ذهن آنها.

دولت اقتدارگرا تلاش می کند تا مشکلات اجتماعی را از طریق خشونت و بدون آموزش مجدد حل کند . دگرگونی در افراد به لطف اراده آنها اتفاق نمی افتد، بلکه فقط از طریق دستکاری، شرطی سازی (انگار حیوان هستند). الکس دلارژ و همراهانش در جنایت محصول و نشانه های این جامعه دیستوپیایی هستند.

همچنین ببینید: 15 بهترین کتاب برای نوجوانان و جوانان که نباید از دست داد

معنی فیلم

بر اساس گفته های خود کارگردان، پرتقال ساعتی یک طنز اجتماعی است که بازتابی از شرارت های شرطی سازی روانی در دست یک حکومت دیکتاتوری است که این فرصت را دارد که ذهن شهروندان خود را شکل دهد.

همانطور که پدر تأکید می کند، خیر تنها زمانی واقعی است که از اراده سوژه شروع شود. الکس خوب رفتار می کند اما نه از روی انتخاب، او مجبور است یک شهروند نمونه باشد. مثل یک پرتقالمکانیکی (استعاره ای که به فیلم عنوان آن را می دهد)، اگرچه نمای بیرونی آن طبیعی به نظر می رسد، داخل آن رباتیک است.

کنجکاوی در مورد فیلم

مالکوم مک داول بازیگر نقش اول در حین ضبط فیلم چشم خود را زخمی کرد به دلیل تجهیزات مورد استفاده در صحنه های درمان لودوویکو.

برای ایجاد زیبایی شناسی باند ، کوبریک از دو قبیله اجتماعی بریتانیایی الهام گرفت که رقیب یکدیگر بودند : mods و راکرها .

نویسنده کتاب زبانی به نام Nadsat را اختراع کرد، عامیانه ای که توسط گروه با قافیه استفاده می شد، بر اساس زبان های اسلاوی، روسی و کاکنی ( کلاس قافیه کارگر کارخانه بریتانیایی).

فیلم دارای اشتباهات عمدی تداومی است، مثل چسباندن تولدها و لیوان های نوشیدن، برای سردرگمی بیننده.

یک ساعت کاری نارنجی در بریتانیا ممنوع شد. بریتانیا با تصمیم کوبریک ، پس از بررسی های منفی که دریافت کرد.

یک نارنجی ساعتی در برزیل سانسور شد. در ابتدا از سینماها ممنوع شد، بعداً با راه راه‌های سیاه نمایش داده شد که صحنه‌های برهنه را سانسور می‌کرد.

آواز خواندن در باران الکس بخشی از فیلمنامه نبود . کارگردان چندین بار از صحنه فیلمبرداری کرد اما فکر کرد چیزی کم است، بنابراین از بازیگر خواست آواز بخواند و برقصد. این آهنگی بود که او در آن لحظه به یاد آورد.

صحنه راه رفتن زندانیان به صورت دایره ای در حیاط، در حالی که الکس و کشیش در حال صحبت کردن هستند، دوباره خلق می شود. نقاشی ونسان ون گوگ، زندانیان در حال تمرین (1890).

استنلی کوبریک: کارگردان فیلم A Clockwork Orange

استنلی کوبریک (زاده ۲۶ ژوئیه ۱۹۲۸ - درگذشته ۷ مارس ۱۹۹۹) کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس و تهیه‌کننده آمریکایی بود. او که یکی از بزرگترین کارگردانان سینمای تمام دوران به حساب می‌آید، فیلم‌های بسیار بحث برانگیزی خلق کرد که منجر به بازتاب عمیق انسانیت و زندگی در جامعه می‌شود. فرقه وضعیت فیلم و دستیابی به موفقیت بزرگ در بین مردم در طول دهه ها.

همچنین ببینید

    قبل از.

    او ناامید سعی می کند با پریدن از پنجره خود را بکشد. پس از سقوط، کارکردهای ذهنی خود را بازیابی می کند، اما مردم و مطبوعات او را به یک شهید تبدیل می کنند و دولت باید برای حفظ وجهه خوبش به او رشوه بدهد. الکس در نهایت تبدیل به یک ستاره می شود و با وزیر دفاع روی جلد روزنامه ها می آید.

    خلاصه

    فیلم با نوشیدن "شیر با" (شیر) الکس، پیت، جورجی و دیم آغاز می شود. همراه با مواد مخدر) در نوار مورد علاقه شما. به زودی باند به دنبال خشونت می رود و گدای پیری را که در خیابان دراز کشیده است کتک می زند. آنها ماشینی را می دزدند و وارد خانه یک نویسنده و همسرش می شوند و زن را در حالی که شوهر را کتک می زدند تجاوز می کنند و می کشند و رهبر "آواز در باران" را می خواند.

    در بار بازگشت، الکس و دیم در نهایت توسط یک زن دعوا می شود. تحقیر آغاز پایان باند است. دیم و جورجی شروع به به چالش کشیدن قدرت الکس می کنند که آنها را به رودخانه می اندازد. همراهان وانمود می کنند که رهبر را می بخشند و پیشنهاد حمله جدیدی را می دهند.

    الکس به تنهایی وارد خانه "بانوی گربه" می شود و او را می کشد. بقیه باند. که دم در منتظر او بود، تصمیم می گیرد به او خیانت کند و بطری را به صورتش می کوبد و او را موقتاً نابینا می کند.

    او نمی تواند فرار کند و در نهایت دستگیر می شود. او متوجه می شود که وزیر دفاع برای درمان آزمایشی به دنبال خوکچه هندی است که یک مجرم را در عرض دو هفته بازپروری می کند و بقیه مدت محکومیت خود را با درمان معاوضه می کند.

    به او تزریق می شود.مواد مخدر و مجبور به تماشای تصاویر خشونت شدید تا زمانی که از هوش رفت. فرآیند شرطی سازی کار می کند و الکس بی ضرر می شود. وزیر روی صحنه شخصیت مطیع الکس را نشان می دهد و مردی را صدا می کند که به او حمله می کند و او را مجبور می کند تا کف کفشش را لیس بزند.

    او از خانه پدر و مادرش اخراج شده است، در خیابان ها، جایی که در آن جا دارد. پیرمرد بی خانمان خود را پیدا می کند که در ابتدای فیلم کتک خورده بود. گدا و گروهش الکس را که قادر به دفاع از خود نیست مورد ضرب و شتم و تحقیر قرار می دهند. پلیس صحنه را قطع می کند: ماموران دیم و جورجی هستند.

    پلیس الکس را به داخل بوته می برد و در آنجا او را شکنجه می کند. او موفق به فرار می شود و در نهایت در خانه نویسنده فلج شده درخواست کمک می کند. با درک اینکه او همان مرد جوانی است که قربانی معالجه لودویکو شده است، پیشنهاد می کند در خانه او بماند.

    وقتی الکس آواز خواندن در باران را می شنود، صدای او را می شناسد. او متوجه می‌شود که در طول درمان، الکس شروع به متنفر شدن از آهنگ مورد علاقه‌اش، سمفونی نهم بتهوون کرد و هنگام گوش دادن به آن، تمایل به خودکشی پیدا کرد. وقتی از خواب بیدار می شود، در اتاق حبس شده است و آهنگ را با صدایی کر کننده گوش می دهد. دیوانه خود را از پنجره پرت می کند بیرون. رسانه ها با اطلاع از اقدام به خودکشی او، دولت را مقصر می دانند و خواهان اجرای عدالت برای مرد جوان می شوند.

    الکس بدون هیچ گونه علائم شرطی شدن در بیمارستان از خواب بیدار می شود. وزیر دفاع ظاهر می شود و در ازای آن رشوه می دهدحمایت الکس در افکار عمومی ناگهان اتاق پر از گل، تزئینات، روزنامه نگاران و عکاسان می شود. الکس و وزیر با هم برای روزنامه ها ژست می گیرند. یک جامعه شناس جوان، رهبر یک باند، علاقه مند به موسیقی کلاسیک و خشونت بی دلیل است. خیانت شده است. دستگیر شد و تحت درمان لودوویکو قرار گرفت که شخصیت او را کاملاً تغییر می دهد. در پایان، او دچار سقوط می شود و در یک شانس، اثرات شرطی سازی را از بین می برد.

    دیم و جورجی (وارن کلارک و جیمز مارکوس)

    به همراه پیت (مایکل تارن)، دیم و جورجی بقیه گروه را تشکیل می دهند. اصحاب رهبر را به چالش می کشند و در نهایت به او خیانت می کنند. آنها به عنوان افسر پلیس برمی گردند و نشان می دهند که هنوز خطرناک هستند، زیرا از موقعیت قدرت خود برای انتقام استفاده می کنند.

    پدر (گادفری کویگلی)

    نماینده کلیسای کاتولیک، کشیش تنها به توانبخشی از طریق توبه و بخشش خداوند اعتقاد دارد.

    او از ابتدا بزرگترین مخالف درمان لودویکو بود. دفاع می کند که هر کس باید مسئول اعمال خود باشد و بتواند انتخاب های خوب یا بد خود را انجام دهد.

    وزیر کشور (گادفری کویگلی)

    وزیر به نمایندگی از دولتی که فقط به پول و قدرت اهمیت می دهد، درمان لودوویکو را برای حل مشکل ترویج می کند.مشکل جرم و جنایت، بدون نگرانی در مورد مسائل اخلاقی ناشی از آن.

    پس از اقدام به خودکشی الکس، دیدار او عوام فریبی سیاستمداری را نشان می دهد که قادر به فریب دادن مردم است.

    فرانک الکساندر ( پاتریک مگی)

    علیرغم حمله ای که منجر به کشته شدن همسرش شد و او قادر به راه رفتن نبود، او مخالف درمان لودوویکو است. او به عنوان یک روشنفکر چپ معتقد است که این معیاری برای یک حکومت تمامیت خواه است که از الکس جوان دفاع می کند و به او کمک می کند.

    اما با شناخت جنایتکار و تشنگی انتقام، شفقت او از بین می رود.

    تحلیل فیلم

    آغاز روایت

    فیلم با نشستن الکس، پیت، جورجی و دیم بر روی میزی آغاز می شود. نوار مورد علاقه با لباس‌های آغشته به خون، «شیر» می‌نوشند (با مواد مخدر مخلوط شده)، در حالی که تصمیم می‌گیرند با شب خود چه کنند. از همان ابتدا، ملال ، عدم هدف و عقل سلیم آنها مشهود است.

    چیزی که آنها را متحد می کند میل خشونت و هرج و مرج است : آنها یک باند هستند. ، که با طرز لباس پوشیدن همه آنها نشان داده می شود.

    حمله به گدا

    به محض اینکه از بار خارج می شوند، پیر مستی را می بینند که روی زمین دراز کشیده و مشغول آواز خواندن است. همراهانش او را احاطه کرده و شروع به تهدیدش می کنند،

    آماده تهاجم جمعی، گدا نسبت به مرگ خود بی تفاوتی نشان می دهد و تصویری از واقعیت دیستوپیایی را ترسیم می کند.آنها کجا هستند:

    من واقعاً نمی‌خواهم در دنیای کثیفی مانند این زندگی کنم.

    از طریق این اولین قسمت از خشونت و در گفت و گوی بین قربانی و مهاجمان آنها، شعار فیلم را داریم: جهانی بدون قانون و نظم ، که در آن تنها قوی ترین ها برنده می شوند.

    توسعه روایی

    باند مبارزه

    آنها به یک سینمای متروکه می روند، جایی که صحنه تجاوز گروهی در حال وقوع است. ظلم این عمل در تضاد با موسیقی متن است، آهنگی شاد، که حکایت از سیرک یا زیارت دارد و ایده خشونت را به عنوان یک نمایش یا یک عمل بازیگوش نشان می‌دهد.

    الکس و همراهانش صحبت را قطع نمی‌کنند. قربانی را نجات دهید، اما برای غافلگیری مهاجمان. بیلی بوی و شرکای او یک باند رقیب هستند. وجود یک باند دیگر بر وزن بزهکاری نوجوانان در این انگلستان دیستوپیک تأکید می کند.

    قهرمانان در مبارزه پیروز می شوند و با سرخوشی فرار می کنند. آنها یک ماشین را می دزدند و الکس دیوانه وار رانندگی می کند، جان خود را برای آدرنالین به خطر می اندازند ، گویی این تنها راه برای احساس لذت است. آنها عمداً حوادث را تحریک می کنند، مانند یک بازی، یک شوخی، به دنبال "خنده و حملات خشونت ماوراء الطبیعه".

    حمله به فرانک الکساندر و همسرش

    در همان شب، آنها در درب خانه یک نویسنده و همسرش. الکس می گوید که تصادف کرده است و باید از تلفن برای کمک گرفتن استفاده کند. این زوج به الکس اجازه ورود می دهند و به زودیباند وارد خانه می شوند و چهره خود را پنهان می کنند. بینی های ساختگی روی ماسک های آنها یادآور لباس های کارناوال است و نشان دهنده شادی و سرگرمی است.

    الکس با خندیدن و آواز خواندن "Singing in the Rain" که موضوعی مرتبط با شادی است، فرانک را کتک می زند و گروهش به زن تجاوز می کنند تا سر حد مرگ. . این صحنه نشان می دهد که در آن دنیای سادیستی، هر ژست همدلی به آسیب پذیری تبدیل می شود .

    زندگی الکساندر دلارژ

    بعد با ارتکاب جنایات، راهزنان به خانه باز می گردند. ساختمانی که الکس در آن زندگی می‌کند متروک است، با آوارهای روی زمین، در یک محیط تقریباً پسا آخرالزمانی. به نظر می رسد این مکان به طور ناگهانی متروک شده است، گویی دیگر مسکونی نیست.

    قهرمان داستان در رختخواب دراز کشیده و به آهنگ مورد علاقه خود، سمفونی نهم بتهوون گوش می دهد، در حالی که صحنه های خشونت و مرگ را به یاد می آورد و تصور می کند. صبح بیننده به یاد جوانی جنایتکار می افتد که هنوز با پدر و مادرش زندگی می کند و در مدرسه ثبت نام کرده است.

    الکس کلاس را ترک می کند تا بخوابد و والدینش. کوتاه صحبت کنید و بپرسید چه شغلی او را تا دیروقت در خیابان نگه می دارد. با این حال، هر دو قطع، خسته، بدون زمان و یا تمایل به نظارت بر رفتار پسر خود .

    او توسط مشاور پس از اصلاح خود ملاقات می کند. او مشکوک است که الکس و باندش پشت حمله به خانه نویسنده هستند. این هشدار می دهد که فرد جوان شروع خواهد شدبه عنوان یک بزرگسال محاکمه می شود و خطر دستگیر شدن را تهدید می کند. با نگاهی به زندگی خود، بدون اینکه توضیحی بیابد، در مورد منشأ این خشم خود را زیر سوال می برد:

    تو خانه خوبی داری. پدر و مادر خوبی که شما را دوست دارند. مغزت خیلی بد نیست آیا این شیطانی است که از درون شما بیرون می‌خزد؟

    دعوا بین همراهان

    الکس وقتی در بار هستند به دیم می‌زند و او شروع به خندیدن به زنی می‌کند که در حال خواندن سمفونی نهم است. دیم پاسخ می دهد: "من دیگر برادرت نیستم!". این اختلاف زودگذر به نظر می رسد اما بذر اختلاف را در گروه می کارد.

    در حالی که الکس در حال رابطه جنسی با دو زن است که در فروشگاه موسیقی با او ملاقات می کند، بقیه باند شروع به زیر سوال بردن او می کنند. رهبری، خواهان مشاغل بزرگتر و پول بیشتر.

    وقتی برمی گردد و برنامه های همراهانش را می شنود، تصمیم می گیرد موقعیت خود را مشخص کند: جورجی و دیم را به آب می اندازد. و دست دومی را آزار می دهد و وانمود می کند که برای کمک به او دست دراز می کند. در صحنه بعدی، آنها در حال حاضر از آب خارج شده اند اما دوستی آنها متزلزل شده است. الکس تصمیم می گیرد تسلیم شود و نقشه آنها را دنبال کند: به خانه "زن گربه" نفوذ کرده و غارت کند.

    حمله به خانه "زن گربه" و خیانت گروهی

    کار ساده به نظر می رسد: خانه مملو از آثار هنری و سایر اشیاء با ارزش است که فقط توسط یک زن و گربه هایش محافظت می شود. وقتی زنگ در به صدا در می آید، الکس می گوید که تصادف کرده است و می خواهد از تلفن استفاده کند. زن ضربه را تشخیص می دهد وبا پلیس تماس می گیرد.

    شخصیت اصلی با نقاب به خانه حمله می کند و با زنی که در نهایت با مجسمه ای بزرگ به شکل اندام تناسلی مرد می کشد، درگیر می شود. نمادی که در این صحنه وجود دارد بدنام است و به تجاوزات جنسی که در فیلم رخ می دهد اشاره می کند.

    همراهان او پشت در منتظر می مانند و بطری را در صورتش می شکنند که او را موقتاً نابینا می کند. با افتادن روی زمین در حالی که نمی تواند از دست پلیس فرار کند، دستگیر می شود. ناامیدی او از درد خود با لذتی که از درد دیگران احساس می کند در تضاد است: برای اولین بار، انسانیت، شکنندگی او را می بینیم .

    الکس در زندان و ملاقات توسط وزیر

    در پاسگاه پلیس توسط گروهی از پلیس مورد ضرب و شتم قرار می گیرد. نقش ها برعکس شد، الکس قربانی "خشونت ماوراء الطبیعه" می شود. مشاورش به ملاقات او می‌رود و با اطلاع از جنایت او را رد می‌کند و تف به صورتش می‌ریزد. او محاکمه می شود و به چهارده سال زندان محکوم می شود.

    در زندان، او شروع به مطالعه کتاب مقدس می کند، مجذوب تمام قسمت های خونین. او ارتباط نزدیکی با کشیش ایجاد می کند و با او در مورد درمان لودوویکو صحبت می کند. این فرآیند که هنوز در حال آزمایش است، قصد دارد مجرمان را در زمان رکورد بازپروری کند و انگیزه‌های تهاجمی آنها را از طریق شرطی‌سازی روانی از بین ببرد. خوکچه هندی برای درمان و از پدر می خواهد که او را منصوب کند. او نارضایتی خود را از




    Patrick Gray
    Patrick Gray
    پاتریک گری نویسنده، محقق و کارآفرینی است که اشتیاق به کاوش در تلاقی خلاقیت، نوآوری و پتانسیل انسانی دارد. او به‌عنوان نویسنده وبلاگ «فرهنگ نوابغ» برای کشف رازهای تیم‌ها و افراد با عملکرد بالا که در زمینه‌های مختلف به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته‌اند، تلاش می‌کند. پاتریک همچنین یک شرکت مشاوره ای را تأسیس کرد که به سازمان ها در توسعه استراتژی های نوآورانه و پرورش فرهنگ های خلاق کمک می کند. آثار او در نشریات متعددی از جمله فوربس، شرکت سریع و کارآفرین منتشر شده است. پاتریک با پیشینه ای در روانشناسی و تجارت، دیدگاه منحصر به فردی را برای نوشته های خود به ارمغان می آورد، و بینش های مبتنی بر علم را با توصیه های عملی برای خوانندگانی که می خواهند پتانسیل خود را باز کرده و دنیایی نوآورتر ایجاد کنند، ترکیب می کند.