دارم میرم پاسارگادا (با تحلیل و معنی)

دارم میرم پاسارگادا (با تحلیل و معنی)
Patrick Gray

شعر من به پاسارگادا می روم ، اثر مانوئل باندیرا، در کتاب Libertinagem (1930) منتشر شد و از آثار مدرنیستی به شمار می رود.

ابیات حول محور مردی می چرخد ​​که قصد دارد برای فرار از واقعیت خود پناهگاهی در پاسارگاد، نوعی بهشت ​​گمشده بیابد.

شهر پاسارگاد در واقع وجود داشته و پایتخت اولین امپراتوری ایران بوده است. زمانی که 16 ساله بود، باندیرا برای اولین بار گزارشی درباره شهر شنید و تصور کرد که می تواند نمایانگر یک مکان فوق العاده باشد. شاعر این تصویر را سالها در خاطره خود نگه داشت تا اینکه شعر معروفی را که در آنجا به آن اشاره می کند خلق کرد.

شعر به پاسارگادا می روم به طور کامل

می روم دارم می روم پاسارگادا

آنجا من دوست شاه هستم

آنجا زنی را دارم که می خواهم

در تخت من انتخاب خواهم کرد

من به پاسارگادا می روم

من به پاسارگادا می روم

من اینجا خوشحال نیستم

آنجا، وجود یک ماجراجویی

به گونه ای بی اهمیت

آن جوانا دیوانه اسپانیا

ملکه و جعلی دیوانه

یک همتا می شود

عروسی که من هرگز نداشتم

و چگونه ژیمناستیک انجام خواهم داد

دوچرخه سواری خواهم کرد

من سوار الاغ وحشی خواهم شد

من از چوب پیه بالا می روم

در دریا حمام می کنم!

و وقتی خسته شدم

در ساحل رودخانه دراز می کشم

من می فرستم برای مادر - آب.

تا داستان ها را برای من تعریف کند

که در زمان منپسر

رزا آمد تا به من بگوید

من به پاسارگادا می روم

در پاسارگادا همه چیز وجود دارد

این یک تمدن دیگر است

آنجا وجود دارد یک فرآیند بی خطر

برای جلوگیری از بارداری

همچنین ببینید: ایدئولوژی موسیقی کازوزا (معنا و تحلیل)

تلفن اتوماتیک دارد

به میل خود آلکالوئید دارد

روسپی های زیبایی دارد

برای ما تا امروز

و وقتی غمگین ترم

اما غمگین که هیچ راهی نیست

وقتی شب احساس می کنم

می خواهم بکشم خودم

همچنین ببینید: فروید و روانکاوی، ایده های اصلی

- من دوست پادشاه آنجا هستم -

زنی را که می خواهم خواهم داشت

در رختخواب انتخاب خواهم کرد

می روم پاسارگادا.

جزئیات تحلیل شعر می روم به پاسارگادا

مضمون اصلی شعر مانوئل باندیرا خواسته شخصیت است. برای فرار به واقعیتی دیگر.

در شعر می روم پاسارگادا فرار به سوی ماجراجویی است ، استقلال، به سوی تفریح ​​بی حد و حصر و بدون عواقب.

پاسارگادا به نماد آزادی تبدیل شده است، مکانی که در آن می توانید هر کاری را که می خواهید در زندگی واقعی انجام دهید.

این انگیزه برای ترک، ایده ای نبود که فقط توسط باندیرا ثبت شده باشد. ، نویسندگان دیگر قبلاً این موضوع را بررسی کرده بودند. مثلاً نویسندگان رمانتیسم وقتی از عشقی نافرجام رنج می‌بردند، به مکان‌های دور می‌گریختند یا به فکر مرگ پناه می‌بردند تا از دردهای دل نگیرند.

نویسندگان آرکادیانیسم ، برای پاره وقت خود به مزارع و مناظر فرار کردندخالی از سکنه و روستایی - در این فضاها احساس می کردند که خلوصی وجود دارد و به دنبال راه های الهام می گشتند.

در مصراع 1 سوژه اعلام می کند که در حال حرکت است

هم اکنون در ابتدای ابیات وجود دارد. یک اعلامیه قطعی است: او اعلام می کند که می خواهد جایی که قرار است در پاسارگاد ساکن شود.

در آن مکان که در تصور او وجود دارد، او فکر می کند قدرت پیدا خواهد کرد زیرا "دوست" است. از پادشاه». دوستی با شخص قدرتمند قوی ترین استدلال شما برای به دست آوردن آنچه می خواهید است.

در پاسارگادا این امید وجود دارد که همه چیزهایی را که معمولا ندارید داشته باشید، به عنوان مثال:

آنجا من زن را دارم. من می خواهم

در رختخواب انتخاب خواهم کرد

مکانی که مانوئل باندیرا در شعر معروف خود می ستاید در واقع وجود داشته است. پاسارگاد یک شهر ایرانی بود که به عنوان پایتخت امپراتوری اول شناخته می شد. به امپراتور چیرو دوم دستور داده شد تا دهکده را بسازد.

در بیت 2 متوجه می شویم که چرا او می خواهد آنجا را ترک کند

پس از ارائه شعر، طغیان خواننده و موضوع به وجود می آید. نشان می دهد که او نمی کند شما از جایی که هستید راضی هستید:

اینجا من خوشحال نیستم

وجود یک ماجراجویی است

به گونه ای بی اهمیت…

ما به وضوح متوجه غم و اندوهی متضاد با زندگی می شویم که سوژه امیدوار است در جای دیگری (در این مورد پاسارگادا) بیابد.

آنچه او را در سرزمینی که دوست پادشاه است جذب می کند، دقیقاً جزء ناشناخته ، پتانسیل ماجراجویی و به طور غیرمنتظره ای می تواندملاقات. این مکان فوق‌العاده برخلاف چیزی است که او در زندگی واقعی دارد، به همین دلیل است که میل شدیدی برای حرکت وجود دارد.

در بند 3 متوجه می‌شویم که او قصد دارد در پاسارگادا چه کاری انجام دهد

پس از اعلام تغییر و توضیح انتخاب خود، در قسمت سوم شعر، سوژه تصمیم می گیرد تا توصیف کند که روزگار او در سرزمین دور چگونه خواهد بود.

در اینجا شاعر از هماهنگی با طبیعت می گوید. که در پاسارگادا خواهد یافت و از خاطرات گذشته که به او آرامش می دهد.

و وقتی خسته است

در ساحل رودخانه دراز می کشم

می فرستم دنبال مادر - آب.

برای تعریف کردن داستانها

که وقتی پسر بودم

رزا به من میگفت

بازگشت به کودکی در این قسمت بسیار حضور دارد و ایده شعبده باز را به ارمغان می آورد. پسر قول می دهد با کمک مادر آب که موجودی خارق العاده است و رزا که نمی دانیم کیست به گذشته شیرجه بزند، اما با توجه به شرایط متوجه می شویم که او در زندگی پسر مهم بوده است. زندگی.

در دوران کودکی و با حضور این دو نهاد مونث، سوژه احساس محافظت می کرد و به این حالت امنیتی است که قصد بازگشت دارد.

در بند 4 می دانیم. عمیق ترین آرزوها

اگر در مورد صمیمیت او صحبت کنیم، در قسمت چهارم شعر می آموزیم که چه چیزی کسانی را که می خواهند به پاسارگادا نقل مکان کنند جذب می کند:

در پاسارگادا همه چیز وجود دارد

این یک تمدن دیگر است

فرآیند امنی دارد

برای جلوگیری ازمفهوم

تلفن اتوماتیک دارد

آلکالوئیدها را به میل خود دارد

کل بحث بر اساس مقایسه بین آنچه اینجا و آنچه آنجاست (در پاسارگادا) است. <3

موضوع، کم کم خواننده را متقاعد می کند که پاسارگادا چقدر خوب است، چقدر مکان عالی است، چگونه لازم نیست نگران روش های پیشگیری از بارداری باشید و چگونه واقعاً احساس آزادی می کنید که در آنجا زندگی می کنید.

در بند 5 او اجازه می دهد که غم و اندوه در پاسارگاد نیز وجود داشته باشد

علی رغم همه چیزهای خوبی که در پاسارگاد می یابد، هنوز سوژه اذعان می کند که دیر یا زود می تواند احساس غمگینی کند. . اما وقتی غمگینی به سراغش می‌آید، می‌داند که در مکان ایده‌آل قرار خواهد گرفت و بنابراین، احساس بد به سرعت از بین می‌رود.

و زمانی که من غمگین‌تر هستم

اما غمگین که هیچ راهی وجود ندارد. در اطراف آن

وقتی شب احساس می کنم

می خواهم خود را بکشم

- من دوست پادشاه آنجا هستم -

می خواهم زنی را که می خواهم داشته باش

در رختخوابی که انتخاب می کنم

می روم به پاسارگادا.

او شعر را با گفتن این جمله به پایان می رساند که دوستش است. پادشاه، او زنی را دارد که می‌خواهد و فقط برای همین، ارزش رفتن به پاسارگادا را دارد تا ماجراجویی بزرگ خود را زندگی کند.

آفریده‌های باندیرا زندگی‌نامه‌ای بودند

در تمام دوران حرفه‌ای او، مانوئل باندیرا تجربیات از زندگی خود را در ساخت خود وارد کرد. Libertinagem ، انتشاراتی که شعر در آن درج شده است، یکی از نمونه های خلقت الهام گرفته از زندگی مردم است.نویسنده.

ما در دارم به پاسارگادا می‌روم می‌خوانیم بیشتر ترس‌های خود شاعر را که به دلیل مشکلات سلامتی ناشی از بیماری سل که به خوبی درمان نشده بود زندگی بسیار محدودی داشت. <3

در تحلیلی که توسط نظریه پرداز ادبیات برزیل آلفردو بوسی انجام شده است می خوانیم:

نوجوانی که به سختی از سل درمان شده اند در بزرگسالی منزوی که کارناوال زندگی را از دور تماشا می کند و همه چیز را می سازد ادامه می یابد. مطالبی برای ریتم های آزاد فاصله سپاسگزار شما

باندیرا در مصاحبه ای درباره یکی از برجسته ترین اشعار خود اعتراف کرد که تصویر شهر پاسارگادا افکار او را از دوران نوجوانی پر کرده است.

سالهای متمادی. بعدها، شاعر موفق شد الهام‌بخشی برای خلق ترکیبی بیابد که پاسارگادا او را به عنوان مکانی شگفت‌انگیز جاودانه کند:

این شعر طولانی‌ترین دوران بارداری در تمام آثار من بود. نام پاسارگادا را برای اولین بار در شانزده سالگی دیدم و این نام در یک نویسنده یونانی بود (...) ...) بیش از بیست سال بعد، زمانی که تنها در خانه خود در Rua do Curvelo زندگی می کردم. لحظه ناامیدی عمیق، از حادترین احساس از همه چیزهایی که در زندگی ام به دلیل بیماری انجام نداده بودم، از جا پریدم> من می روماگرچه برای پاسارگادا آن را ژیلبرتو گیل به موسیقی درآورده بود

یکی از آثار کلاسیک ادبیات ملی، شعر باندیرا توسط ژیلبرتو گیل که آن را در کنار خواننده اولیویا هیمه ضبط کرد، به موسیقی درآورد. این خلقت در آلبوم Estrela da vida whole (1987) جاودانه شد.

اگرچه نسخه ژیلبرتو گیل بهترین نسخه برای عموم شناخته شده بود، بیش از ده سال قبل آهنگساز دیگری به نام پائولو دینیز ، قبلاً یک اقتباس موسیقایی از این شعر ساخته بود.

من به پاسارگادا می روم

بیوگرافی مختصری از مانوئل باندیرا

متولد رسیف، در روز 19 آوریل 1886، مانوئل کارنیرو د سوزا باندیرا فیلهو پسر یک مهندس (مانوئل کارنیرو د سوزا باندیرا) بود که با زنی از خانواده ای ثروتمند (فرانسلینا ریبیرو) ازدواج کرد. خانواده شاعر دارای سیاستمداران، وکلا و مالکان با نفوذی بودند.

این مرد جوان در رسیف تحصیل کرد و در 16 سالگی به همراه خانواده به ریودوژانیرو نقل مکان کرد. در زمان کالج، مانوئل تصمیم گرفت وارد دوره معماری شود و در سال 1903 در دانشکده پلی تکنیک سائوپائولو پذیرفته شد.

از آنجایی که بیمار شد - به بیماری سل مبتلا شد - باندیرا مجبور شد دوره را متوقف کند. سپس خانواده تصمیم گرفتند مرد جوان را که از این بیماری بسیار ناراحت شده بود، به سوئیس بفرستند تا تحت درمان قرار گیرد.

حرفه ادبی مانوئل باندیرا

اولین کار باندیرا خاکستری بود. ساعت ، منتشر شده در سال 1917، هنوز تحت تأثیر قرار داردسبک های نمادگرا و پارناس. اثر دوم او، کارناوال (1919)، قبلاً حاوی عناصر سازگارتر با سبکی بود که باندیرا در طول زندگی حرفه ای خود ایجاد کرد.

شاعر در سال 1921 با ماریو دو آندراد ملاقات کرد و به سرعت شروع به همکاری کرد. با مجله مدرنیستی Klaxon. او که در گروه فعال بود، شعر Os sapos را برای خواندن در هفته هنر مدرن 1922 فرستاد.

در طول زندگی خود، باندیرا شعر می سرود، اگرچه او همچنین نویسنده نثر بود. نقد فیلم و موسیقی در سال 1940 او به عنوان جاودانه آکادمی ادبیات برزیل انتخاب شد و سومین نفری بود که صندلی 24 را اشغال کرد.

شاعر در سن 82 سالگی در 13 اکتبر 1968 در ریودوژانیرو درگذشت. میراث مهم ادبی.

مانوئل باندیرا یکی از نام‌های اصلی مدرنیسم برزیلی بود

مانوئل باندیرا یکی از نویسندگان بزرگ مدرنیسم برزیل بود که حتی در هفته هنر مدرن سال 1922 شرکت کرد.

Libertinagem (1930)، اثری که در آن شعر من می روم به پاسارگادا درج شده است، نقطه عطفی در کارنامه شاعر بود زیرا نشان دهنده زمانی بود که نویسنده کاملاً به مدرنیسم پایبند بود.

این ورود به جنبش ادبی جدید از آن جهت مهم بود که سبک پارناسی را که در آن زمان بسیار رایج بود، قطع کرد. پارناسیان با نگاه محافظه‌کارانه‌تری به ادبیات، بر ابیات سختگیرانه و قافیه‌ها تکیه کردندثابت با زبان بسیار استادانه کار شده است.




Patrick Gray
Patrick Gray
پاتریک گری نویسنده، محقق و کارآفرینی است که اشتیاق به کاوش در تلاقی خلاقیت، نوآوری و پتانسیل انسانی دارد. او به‌عنوان نویسنده وبلاگ «فرهنگ نوابغ» برای کشف رازهای تیم‌ها و افراد با عملکرد بالا که در زمینه‌های مختلف به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته‌اند، تلاش می‌کند. پاتریک همچنین یک شرکت مشاوره ای را تأسیس کرد که به سازمان ها در توسعه استراتژی های نوآورانه و پرورش فرهنگ های خلاق کمک می کند. آثار او در نشریات متعددی از جمله فوربس، شرکت سریع و کارآفرین منتشر شده است. پاتریک با پیشینه ای در روانشناسی و تجارت، دیدگاه منحصر به فردی را برای نوشته های خود به ارمغان می آورد، و بینش های مبتنی بر علم را با توصیه های عملی برای خوانندگانی که می خواهند پتانسیل خود را باز کرده و دنیایی نوآورتر ایجاد کنند، ترکیب می کند.