Eu، اثر آگوستو دوس آنجوس: 7 شعر از کتاب (همراه با تحلیل)

Eu، اثر آگوستو دوس آنجوس: 7 شعر از کتاب (همراه با تحلیل)
Patrick Gray

آگوستو دوس آنژوس (1884 - 1914) نویسنده برزیلی متولد پارایبا بود که در دوره پیشامدرنیسم زندگی می کرد. ابیات پر زرق و برق و عمیق او باعث برانگیختن برخی غریبی ها در میان معاصران شد.

غزلیات او که فهرست نویسی آن دشوار است، با زیبایی شناسی متفاوتی همراه بوده است که الهام بخش شاعر بوده است.

تنها کتاب او که در زمان حیاتش منتشر شد، Eu ، در سال 1912 منتشر شد. بعداً، Eu e outros Poesias ظاهر شد، گلچینی پس از مرگ که شامل آثار بیشتری با امضای نویسنده است.

1. شعر سیاه

خانه می خوابد. آسمان می خوابد. درخت می خوابد.

من، فقط من، با درد عظیمم

چشم های خونین در بیداری!

و تماشا می کنم، در حالی که وحشت سخنانم را قطع می کند،

جنبه قبر اتاق ریاضت

و غیرممکن بودن اثاثیه.

قلب من، مثل کریستال، می شکند؛

دما سنج تب من را انکار می کند،

خونی که مرا می سوزاند تبدیل به یخ می شود،

و من می شوم لک لک غمگین

نظاره گر از خرابه های خانه ای

فروپاشی از خانه ای دیگر خونه!

در پایان این شعر دلنشین

جایی که درد اعلای خود را خالی کردم

چشم هایم غرق در اشک است...

رول- مغزم تو سرم تو خالیه.

اتفاقا خدای من دیوونه ام؟!

از این به بعد دیگه آیه نمینویسم.

اختلاط شعر با اصطلاحات علمی واز نظر فلسفی، آگوستو دوس انجوس به نظر همسالانش، فردی متحجر و غیرقابل دسترس بود. امروزه می دانیم که تأملات او نتیجه زمانی است که پیشرفت های علم و پزشکی شروع به شکل دادن به تصاویر ذهنی کرده است.

در ترکیب، موضوعی در حال هوشیاری داریم: او تنها کسی است که بیدار می ماند. ، چیزی که بر حس انزوای او تأکید می کند. با استفاده از عبارات مربوط به بدن مادی (چشم، قلب، مغز)، او در نهایت احساساتی را که بر او غالب است ترجمه می‌کند. به عنوان راهی برای بیان آنچه که احساس می کنید. در طول این فرآیند، او حتی با در نظر گرفتن امکان دست کشیدن از نوشتن، سلامت روان خود را زیر سوال می برد.

همچنین ببینید: ادوارد مونک و 11 بوم معروفش (تحلیل آثار)

2. روانشناسی یک بازنده

من، پسر کربن و آمونیاک،

هیولا تاریکی و زرق و برق،

از اپیدوژنز کودکی رنج می برم،

تأثیر بد علائم زودیاک.

عملاً هیپوکندری،

این محیط من را منزجر می کند...

هوسی شبیه به هوس در دهانم بلند می شود

که از دهان یک حمله قلبی فرار می کند.

کرم — این کارگر خرابه ها —

که خون گندیده قتل عام

می خورد و در زندگی به طور کلی اعلام جنگ می‌کند،

چشم‌هایم را می‌جوید که آنها را می‌جوند،

و فقط موهایم را باقی می‌گذارد،

در سردی غیرارگانیک زمین!

یکی از مشهورترین شعرهای نویسنده،«روانشناسی یک بازنده» به طرز ماهرانه ای زبان دانا و محاوره را با هم ترکیب می کند . برگردیم به منابع علمی، ابیات تلاشی است از سوی غزلسرا برای تبیین آنچه در سرش می گذرد.

احساس بدبینی و ناراحتی او در مواجهه با واقعیت و پایان پذیری زندگی مشخص است. با شروع از یک بینش ملموس و پوزیتیویستی از جهان، موضوع مشاهده می کند که مرگ سرنوشت همه موجودات است .

اگرچه به عنوان چیزی طبیعی تلقی می شود، بازگشت به ماده، مرگ می ترسد. او باعث ترس، ناامیدی و حتی احساس پوچی در مواجهه با زندگی پیش رو می شود. بنابراین، با فرض شکست قریب الوقوع، به اندوه خود صدا می دهد.

3. زیر درخت تمر هندی

در زمان پدرم، زیر این شاخه ها،

مثل شمع جنازه مومی،

میلیاردها بار از خستگی گریه کردم

از آثار نادیده گرفته شده!

امروز، این درخت، با لباس های گرم فراوان،

نگهبانان، مانند آخرین جعبه،

گذشته فلور برزیل

و دیرینه شناسی بلوط ها!

وقتی تمام ساعت ها متوقف می شوند

زندگی من و صدای ترحیم ها

در خبر مرگم فریاد می زنم،

بازگشت به وطن همگونی،

در آغوش خود ابدیت

سایه من اینجا خواهد ماند!

در این شعر و همچنین در شعرهای دیگر از نویسنده، ما مضامین ترکیبی مانند طبیعت، حافظه و را پیدا می کنیماجتناب ناپذیر زمان . در اینجا اشارات زندگینامه ای نیز وجود دارد: «کاروالیو» علاوه بر درخت بودن، یکی از نام های خانوادگی نویسنده بوده است.

طبق ابیات، هنوز در دوران کودکی، در کنار آن درخت بود که سوژه گریه می کرد. نشان دهنده تمایل طبیعی به غم و اندوه . او با در نظر گرفتن مرگ خود، از موضوع به عنوان چیزی قریب الوقوع صحبت می کند، که تا زمان اعلامی که ظاهر خواهد شد، تصور می شود.

آرزوی ماندن در آنجا پس از مرگ را ابراز می کند، با این باور که ابدی خواهد بود. اگرچه گفتار او با دنیای مادی گره خورده است، اما گرایش به عرفان در اشعار او ادامه دارد و شیوه های فکری ظاهراً متضاد را تداعی می کند.

4. تنها

مثل روحی که پناه می برد

در خلوت طبیعت بی جان،

پشت قبرهای بایر، یک روز،

رفتم تا بگیرم پناه - من در خانه ات!

سرد بود و سرما بود

مگر این گوشت ما را آرام نمی کرد...

مثل لاشه برید

فولاد چاقوهای نافذ برید!

اما تو برای دیدن بدبختی من نیامدی!

و من رفتم، مثل کسی که همه چیز را دفع می کند، —

تابوتی قدیمی که زباله ها را حمل می کند —

فقط لاشه مقبره را حمل می کند

پوست منحصر به فرد

و جغجغه سرنوشت ساز استخوان ها!

در اینجا، سوژه خود را با یک روح مقایسه می کند، گویی که در زندگی مرده است. در میانه صحرای روزگارش به دنبال پناه کسی که دوستش داشت بود، اما عاقبت به پایان رسید.رد شدن از آن به بعد، اندوهش او را تبدیل به «لاشه»، «استخوان» کرد.

در مواجهه با تمام تنهایی و دل شکستگی، عشق به عنوان آخرین رستگاری از او انکار می شود. بنابراین، خود غنایی بقایای امیدی را که داشت از دست می دهد و به طور کامل تسلیم قضاوت نهایی می شود.

5. آرمان گرایی

شما از عشق صحبت می کنید و من همه چیز را می شنوم و ساکت می شوم!

عشق بشریت دروغ است.

این است. و به همین دلیل است که در غزلم

من به ندرت از عشق بیهوده صحبت می کنم.

عشق! بالاخره کی به او عشق می ورزم؟!

اگر عشقی که بشریت القا می کند، چه زمانی است

همچنین ببینید: 9 هنرمند مهم هفته هنر مدرن

عشق سیباریت و تایرا است،

مسالینا و سارداناپالوس؟!

زیرا لازم است که برای عشق مقدس،

جهان غیر مادی باقی بماند

— اهرم از تکیه گاه خود منحرف شد —

و آنجا آیا فقط دوستی واقعی است

از جمجمه ای به جمجمه دیگر،

از قبر من تا آرامگاه شما؟!

این یکی از نمونه های شعر فلسفی است. 7> نویسنده، پر از سوالات نگران کننده. با شروع از دیدگاه تجربی به جهان، یعنی بر اساس تجربیات شخصی خود، خود غنایی وجود عشق واقعی را زیر سوال می برد .

در پرتو آنچه می داند، از آن دفاع می کند. این در مورد یک بینش ایده آلیستی است، چیزی که در واقعیت ملموس وجود ندارد. با توجه به اینکه این یک احساس دروغگویی است، راهی برای فریب دادن مردم است، اعلام می کند که به ندرت در این باره می نویسد.

او معتقد است.که بشر آن را با شهوت اشتباه می گیرد. بنابراین، جهان مادی عشق مقدس را غیرممکن می‌سازد: خالص‌ترین احساسات تنها پس از مرگ پدید می‌آیند. بنابراین، برای این موضوع، مردن نیز مترادف به نظر می رسد با در نهایت دریافت عشق مورد نظر او.

6. آیات صمیمی

ببینید! هیچ کس در

دفن مهیب آخرین واهی شما شرکت نکرد.

فقط ناسپاسی – این پلنگ –

همدم جدا نشدنی شما بود!

به گل و لای عادت کنید که در انتظار شماست!

مردی که در این سرزمین بدبخت،

در میان جانوران ساکن است، احساس می‌کند که اجتناب‌ناپذیر است

نیاز به جانور بودن نیز دارد.

یک کبریت بگیرید. سیگارت را روشن کن!

بوسه، دوست من، آستانه خلط است،

دستی که نوازش می‌کند همان است که سنگ پرتاب می‌کند.

اگر کسی درد می‌کشد زخمت را درد،

سنگ آن دست پستی که تو را نوازش می کند،

تف کن به دهانی که تو را می بوسد!

در اینجا، همین عنوان شعر نشان می دهد که این ابیات آنچه را که صمیمی تر و رازتر در روح سوژه وجود دارد بیان کند. وقتی در مورد تنهایی او صحبت می کنیم، می بینیم که با کسی روبرو هستیم که امید خود را از دست داده است.

جهان به عنوان "لجن" به تصویر کشیده شده است، مکانی کثیف که در آن با همه بدرفتاری می شود: آنها حیوانات هستند و ما را مجبور می کنند در جهان عمل کنیم. به همین ترتیب، به عنوان وسیله ای برای بقا و حفاظت. بنابراین، خود غنایی ایده نزدیک شدن به دیگری را رد می کند .

این مصراع ها مفهومی به شدت بدبینانه دارند:کسی که امروز ما را دوست دارد، ممکن است فردا به ما صدمه بزند یا به ما خیانت کند. این ناراحتی منجر به انزوای کامل می شود که به عدم امکان اعتماد ، حتی کسانی که نسبت به او ابراز نگرانی و همدلی می کنند، ترجمه می شود.

7. شهادت هنرمند

هنر بی شکر! و گرچه با ناراحتی

مدار بیضی شکل چشمانش می سوزد،

او به دنبال بیرونی کردن فکری

که در سلول های پیشانی خود نگه می دارد!

0>درنگ کنید ایده! الهام دیر شد!

و آنجاست، می لرزد، کاغذ را با خشونت پاره می کند،

مثل سربازی که لباسش را پاره کرد

در ناامیدی آخرین لحظه!

او سعی می کند گریه کند و چشمانش خشک می شود!...

مثل فلجی است که گرسنه می ماند

از صدای خودش و در صدای سوزان

>تب حرف زدن بیهوده، با انگشتان خشن

برای صحبت کردن، زبانش را می کشد و می کشد،

و یک کلمه به دهانش نمی آید

این یک متا شعر است، یعنی ترکیبی در بیت که بر خود عمل نوشتن تأمل می کند. برای موضوع، نوشتن چیزی است که او را فرسوده و ناامید می کند.

از سوی دیگر، به نظر می رسد تنها راه برای بیان آنچه که او احساس می کند و آنچه او را از درون می بلعد. او با استفاده از عناصر بیولوژیکی (مدارها، سلول ها)، ناامیدی و ناتوانی خود را حتی در گریه یا حرکت بیان می کند. عمل سرودن شعر، که او آن را «هنر ناسپاس» می نامد، برای او کاملاً ضروری است.

او باید انتزاع را به چیزی تبدیل کند.بتن ، رنج غیر مادی در گفتمان. بنابراین، زمانی که الهام نمی گیرد، مستأصل می شود، گویی شعر تنها راه فراتر رفتن از مرگ است.

کل اثر را بخوانید

مجموعه شعر در حال حاضر در مالکیت عمومی است و می توان آن را در قالب pdf بخوانید.

مرجعات کتابشناختی

  • ANJOS, Augusto dos. من و شعرهای دیگر. 42. ویرایش. Rio de Janeiro: Civilização Brasileira, 1998.
  • FERREIRA, R. مطالب موضوعی و ایدئولوژیک در Augusto dos Anjos. 2011. پایان نامه (کارشناسی ارشد در نامه) - دانشگاه فدرال اسپریتو سانتو، اسپریتو سانتو سانتو، 2011.
  • SABINO، M. Augusto dos Anjos and Scientific Poetry . 2006. پایان نامه (کارشناسی ارشد در مطالعات ادبی) - دانشگاه فدرال Juiz de Fora, Juiz de Fora, 2006.



Patrick Gray
Patrick Gray
پاتریک گری نویسنده، محقق و کارآفرینی است که اشتیاق به کاوش در تلاقی خلاقیت، نوآوری و پتانسیل انسانی دارد. او به‌عنوان نویسنده وبلاگ «فرهنگ نوابغ» برای کشف رازهای تیم‌ها و افراد با عملکرد بالا که در زمینه‌های مختلف به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته‌اند، تلاش می‌کند. پاتریک همچنین یک شرکت مشاوره ای را تأسیس کرد که به سازمان ها در توسعه استراتژی های نوآورانه و پرورش فرهنگ های خلاق کمک می کند. آثار او در نشریات متعددی از جمله فوربس، شرکت سریع و کارآفرین منتشر شده است. پاتریک با پیشینه ای در روانشناسی و تجارت، دیدگاه منحصر به فردی را برای نوشته های خود به ارمغان می آورد، و بینش های مبتنی بر علم را با توصیه های عملی برای خوانندگانی که می خواهند پتانسیل خود را باز کرده و دنیایی نوآورتر ایجاد کنند، ترکیب می کند.