موزیکال شبح اپرا (خلاصه و تحلیل)

موزیکال شبح اپرا (خلاصه و تحلیل)
Patrick Gray

فهرست مطالب

این نمایش به مدت 2:30 دقیقه، با حضور سارا برایتمن، مایکل کرافورد و استیو بارتون، در بازیگران اصلی انجام شد. "فرشته موسیقی" و "موسیقی تاریکی"."به من فکر کن" سیرا باگس

شبح اپرا (Le Fantôme de l'Opéra ) یک کتاب داستانی گوتیک فرانسوی است که توسط گاستون لرو نوشته شده و ابتدا در فصل‌هایی بین سپتامبر 1909 و ژانویه 1910 منتشر شد.

این اثر بر روی یک نابغه موسیقی متمرکز است که چهره ای تغییر شکل داده و در دخمه های یک خانه اپرا در پاریس زندگی می کند. شخصیت تاریک در میان مردم فرانسه شناخته شد و بعدها به یک موفقیت بین المللی تبدیل شد.

شکل شبح اپرا به طور گسترده ای از طریق اقتباس ها، به ویژه نمایشنامه تئاتر موزیکال 1986، رواج یافته است. در برادوی نشان داده شده است. این نمایش که توسط اندرو لوید وبر، چارلز هارت و ریچارد استیلگو ساخته شده است، پس از گذشت چندین سال، هنوز روی صحنه است و رکورد ماندگاری را شکست و به پربیننده ترین موزیکال تاریخ تبدیل شد.

خلاصه داستان

شبح اپرا داستان غم انگیز یک مثلث عشقی را در پشت صحنه یک خانه اپرای پاریس روایت می کند. قهرمان داستان، موجودی نقابدار که محل را تسخیر می کند، شور وسواس گونه ای نسبت به کریستین، سوپرانوی جوانی که یتیم شده بود و گروه گروه او را گرفته بود، ایجاد می کند. سال‌ها شب‌ها صدای او را می‌شنود و آواز خواندن را به او یاد می‌دهد و می‌گوید که او "فرشته موسیقی" است.

رائول، حامی جدید تئاتر، از راه می‌رسد. و روال آنها را تغییر می دهد: او معشوقه دوران کودکی دختر بوده است. فانتوم پریمادونا ، کارلوتا، خواننده اصلی را تهدید می کند و به او حمله می کند.(2004)، جوئل شوماخر

همچنین ببینید: 7 هنرمند بزرگ رنسانس و آثار برجسته آنها

آخرین اقتباس فیلم همچنین نزدیکترین اقتباس به موزیکال برادوی است و داستان و آهنگهای اصلی خود را در نمایش حفظ کرده است. فیلم شوماخر با بازیابی اسطوره فانتوم نقابدار، بسیار موفق بود و در سال 2005 نامزد جایزه اسکار و گلدن گلوب شد.

شبح اپرا (1925)، روپرت جولیان

اولین نمایش در سینما سیاه و سفید بود. در فیلم صامت، قهرمان همیشه بدون ماسک ظاهر می شود و چهره ترسناک خود را آشکار می کند. او که توسط کریستین طرد می شود، خواننده را می رباید که در نهایت توسط پلیس نجات پیدا می کند.

شبح اپرا (1943)، آرتور لوبین

در این اقتباس، داستان تا حد زیادی اصلاح شده است و اریک یک ویولونیست در ارکستر است که عاشق کریستین، خواننده ای بدون مهارت های آوازی زیادی می شود. او از سر عشق شروع به پرداخت هزینه های درس آواز می کند تا سوپرانو پیشرفت کند، در همان زمان که استعداد خودش از بین می رود.

این نوازنده در نهایت اخراج می شود و خود را وقف آهنگسازی می کند، اما کارش دزدیده می شود. و وقتی می خواهد آن را پس بگیرد صورتش با اسید سوخته است. در آنجا، او در دخمه‌ها پنهان می‌شود و نقشه‌ای برای جلب عشق زن جوان می‌اندیشد، اما در نهایت در یک زمین لغزش می‌میرد.

شبح اپرا (1962)، ترنس فیشر

همچنین به 32 بهترین شعر کارلوس دراموند دی آندراد که آلیس را تحلیل کرده است، مراجعه کنید.در سرزمین عجایب: خلاصه و تحلیل کتاب اودیسه اثر هومر: خلاصه و تحلیل دقیق اثر Dom Casmurro: تجزیه و تحلیل کامل و خلاصه کتاب

در فضای لندن، داستان شبیه به فیلم لوبین است. قهرمان داستان، پتری، یک پروفسور فقیر است که کارش دزدیده شده و صورتش با اسید سوزانده می شود. او به اپرا پناه می برد، جایی که به کریستین آواز می آموزد. در این فیلم، فانتوم عاشق سوپرانو نیست، او فقط می خواهد به او کمک کند تا به پتانسیل هنری خود برسد. پتری روی صحنه می میرد و جان کریستین را که با یک لوستر اصابت می کرد نجات می دهد.

شبح بهشت (1974)، برایان دی پالما

فیلم برایان دی پالما بسیار متفاوت از نسخه های دیگر، یک اپرای راک است. اقتباس آزاد عناصر طرح لرو را با روایت‌های گوژپشت نوتردام اثر ویکتور هوگو و فاوست اثر گوته ترکیب می‌کند.

5 کنجکاوی در مورد شبح نوتردام اپرای ماه

  1. در رمان اصلی، گاستون لرو استدلال می‌کند که او یک داستان واقعی را بیان می‌کند، گزارش‌ها و اسنادی را ارائه می‌کند که قصد دارند صحت روایت را ثابت کنند.
  2. بیش از سه دهه موزیکال در برادوی بیش از 1 میلیارد دلار فروخته است.
  3. در فیلم سال 2004، برای اینکه شعله های آتش در حین آتش سوزی تئاتر واقع گرایانه به نظر برسد، تولید صحنه ها را آتش زد.
  4. فیلم برادوی جوئل شوماخر بودتوسط اندرو لوید وبر، که 6 میلیون دلار در تولید سرمایه گذاری کرد.
  5. این موزیکال قبلاً به بیش از 15 زبان از جمله روسی، مجارستانی و کره ای ترجمه شده است.

نگاه کنید به همچنین

کریستین جایگزین می شود. پس از دیدن او روی صحنه، حامی از او درخواست خروج می کند.

شبح از حسادت عصبانی می شود، در مقابل دختر ظاهر می شود و او را می رباید. سوپرانو به دنیای زیرین جایی که فانتوم در آن زندگی می کند برده می شود. او به عشق خود اعتراف می کند و می گوید که برای آهنگی که می سازد به همراهی و صدای او نیاز دارد.

او سعی می کند چهره او را ببیند و نقابش را کنده و خشم و شرم را در مرد برانگیزد. او به کریستین اجازه می دهد تا به تئاتر بازگردد و خواننده تصمیم می گیرد با دوست پسرش فرار کند، اما او دوباره ربوده می شود و رائول نیز گروگان گرفته می شود. قهرمان داستان از ازدواج با فانتوم امتناع می ورزد، اما در نهایت می پذیرد تا جان معشوقش را نجات دهد.

زمانی که زن جوان ماسک خود را برای بوسیدن صورتش برمی دارد، فانتوم اعتراف می کند که هرگز او را نبوسیده اند، حتی توسط او. مادرش . آن دو گریه می کنند، اشک هایشان در هم می آمیزد، در لحظه ای از صمیمیت و احساسات شدید.

همچنین ببینید: پوستی که در آن زندگی می کنم: خلاصه و توضیح فیلم

سپس، او به کریستین اجازه می دهد با رائول برود، اما به دختر قول می دهد که وقتی او بمیرد، برمی گردد. ، تا انگشتر طلایی را که به او داده بود برگرداند. مدتی بعد "از عشق" می میرد و خواننده به اپرا باز می گردد تا جسدش را در مکانی پنهان دفن کند و انگشتر خود را پس دهد.

آهنگ و اقتباس برای تئاتر

یک موزیکال اقتباس تئاتری از رمان لرو توسط اندرو لوید وبر نوشته و ساخته شده است و اشعاری از چارلز هارت و ریچارد استیلگو ساخته شده است. بابرای اولین بار در سال 2005 در تئاتر آبریل در سائوپائولو به نمایش گذاشته شد. شبح اپرا به طولانی ترین نمایش در برادوی تبدیل شد و در سال 2012 از 10000 جلسه فراتر رفت.

شخصیت های اصلی

Erik , O Phantom

قهرمان و شخصیت عنوان، شبح اپرا مردی است که بد شکل به دنیا آمد و به همین دلیل توسط والدینش طرد شد. او در سیاه چال های اپرا پنهان شد و در آنجا عشق خود را به موسیقی کشف کرد و عاشق کریستین شد. او که مایل به انجام هر کاری برای داشتن او در کنارش است، تصمیم می گیرد او را ربوده و مجبور به ازدواج کند، اما در نهایت زن جوان را آزاد می کند.

Christine Daaé

دختر یک ویولن، کریستین در دوران کودکی یتیم شد و در نهایت مورد استقبال کارکنان اپرا قرار گرفت. در طول شب، او صدایی شنید که آواز خواندن را به او آموخت و ادعا کرد که فرشته ای است که برای محافظت از او فرستاده شده است. او در حین دستیابی به موفقیت به عنوان سوپرانو، با رائول، عشق اولش آشنا می شود و قربانی وسواس اریک می شود.

رائول، ویسکونت چاگنی

رائول حامی جدید تئاتر است. او کریستین را پیدا می‌کند، عشق دوران کودکی‌اش، و شروع به احساس دوباره نسبت به او می‌کند. وقتی متوجه می شود که تئاتر در حال تهدید است و زن جوان توسط اریک دستکاری می شود، تمام خطرات را برای نجات او انجام می دهد.

تحلیل و طرح موزیکال

پرولوگ

نمایش در سال 1905، در اپرا پوپلایر، در طول یکحراج رائول که اکنون پیرمردی است، چیزهای زیادی از جایی که آثار باستانی مربوط به راز فانتوم اپرا نگهداری می شود، خرید می کند.

وقتی پارچه لوستر خریداری شده را بلند می کنند، به طور جادویی روشن می شود و بالا می رود و در آنجا می ماند. بالای صحنه منظره تغییر می کند، گویی سال ها به عقب برگشته و تئاتر به دوران شکوه خود بازگشته است.

پرده اول

در اولین پرده، سال 1881 اجرا می شود و کارلوتا، ستاره نمایش زمانی در حال تمرین است که پدیده های قابل توضیحی شروع به رخ دادن می کنند و اجراکنندگان روی صحنه فریاد می زنند که فانتوم حضور دارد. پریمادونا ترسیده از ادامه دادن امتناع می ورزد و سالن را ترک می کند.

مادام گیر، سرپرست باله، به کریستین، سوپرانوی جوانی که در اپرا بزرگ شده است، پیشنهاد می کند که برای بازی در این نقش تست بازیگری بدهد. او "Pense em Mim" را می خواند و توانایی های صوتی و فنی او همه حاضران را شگفت زده می کند.

دختر پس از موفقیت در اولین کار خود به دوستش مگ اعتراف می کند که معلمش صدایی است که از کودکی در شب می شنود. با عنوان "فرشته موسیقی".

در آن سحر، او با رائول، دوست قدیمی خود و حامی جدید تئاتر آشنا می شود. آنها در مورد پدر کریستین صحبت می کنند که مرده است، و سوپرانو می گوید که او یک فرشته ای را برای او فرستاد که مراقب اوست و آواز خواندن را به او آموزش می دهد . اگرچه شور و شوق بین آن دو موج می زند، او مجبور است دعوت شام او را رد کند و ادعا کند که اربابش خیلی سخت گیر است.

حساد،فانتوم برای اولین بار در آینه به کریستین ظاهر می شود و او را با دست به مخفیگاهش می برد. در یکی از معروف ترین صحنه های موزیکال، آنها در حالی که "شبح اپرا" را می خوانند، با قایق از یک دریاچه زیرزمینی عبور می کنند.

Norm Lewis & Sierra Boggess "The Phantom of the Opera" را اجرا می کند

این چهره مرموز عشق خود را به خواننده اعلام می کند و ادعا می کند که به صدای او نیاز دارد تا ساخته های موسیقی خود را زنده کند. کنجکاو، ماسک را برمی دارد و صورت تغییر شکل یافته اش را می بیند. او رفتار خشن به خود می گیرد، جیغ می کشد و سوپرانو را می زند. پس از آن، او متاثر شده، به رنج و تمایل خود برای شبیه شدن به دیگران اعتراف می‌کند.

فانتوم یادداشتی برای مدیر اپرا می‌فرستد و از کریستین می‌خواهد که ستاره نمایش بعدی باشد و هشدار می‌دهد که او این کار را انجام خواهد داد. اگر نکرد انتقام بگیر. بنابراین در حالی که کارلوتا روی صحنه است، صدای او را به صدای قورباغه تبدیل می کند. ناگهان جسد یکی از کارکنان تئاتر که همیشه به فانتوم بدگویی می کرد روی صحنه ظاهر می شود و باعث وحشت تماشاگران می شود در حالی که صدای خنده شیطانی به گوش می رسد.

زن جوان موفق می شود به همراه رائول به پشت بام فرار کند. و همه چیزهایی که در مخفیگاه فانتوم اتفاق افتاده را بازگو می کند. اگرچه در ابتدا او آن را باور نمی کند، حامی عشق خود را اعلام می کند و قول می دهد از او محافظت کند. فانتوم به مکالمه گوش می دهد و با عصبانیت باعث می شود که لوستر روی صحنه بیفتد.

Act II

پس از اپیزود با لوستر،فانتوم در طول یک توپ نقابدار با لباس مرگ سرخ در مقابل همه ظاهر می شود. او اعلام می‌کند که اپرایی به نام «دون خوان پیروز» نوشته است و می‌خواهد آن را فوراً با کریستین به عنوان خواننده اصلی اجرا کند.

رائول که می‌داند فانتوم در اولین نمایش حضور خواهد داشت، سعی می‌کند تا معشوقش را متقاعد می کند که به او کمک کند تا تله ای به پا کند، اما او تمایلی به خیانت به اربابش ندارد.

ویسکونت، از طریق مادام گیر، متوجه می شود که موجود اسرارآمیز، یک نابغه موسیقی با قدرت جادویی است که به دلیل داشتن صورت ناقص تصمیم گرفت در دخمه های اپرا پنهان شود.

در طول نمایش، زن جوان متوجه می شود که با خود فانتوم بازی می کند و دوباره نقاب او را می کند. زمان در مقابل همه در آن لحظه، جسد بازیگری که قرار بود روی صحنه باشد، در پشت صحنه پیدا می‌شود.

با این سردرگمی، فانتوم کریستین را می‌دزدد، نه قبل از اینکه رقیبش را دستگیر کند. او زن جوان را مجبور به پوشیدن لباس عروس می کند و اعلام می کند که آنها در حال ازدواج هستند و در صورت امتناع رائول جان او را تهدید می کند.

در یک گفتگوی احساسی، سوپرانو به فانتوم می گوید که بدشکلی او در روح است و نه صورتش را به نشانه شفقت می بوسید. این ژست جنبه انسانی "هیولا" را بیدار می کند که تصمیم می گیرد دو عاشق را با هم ترک کنند.

تفسیرها و معنای شبح اپرا

خوانش ها و تفسیرهای مختلف می توانددر رابطه با رمان لروکس و موزیکالی که از آن ایجاد شد، پدید آمدند. با وجود تمام جنایاتی که مرتکب می شود و رفتار پرخاشگرانه، خودمحورانه و وسواسی او، شخصیت فانتوم همدردی و شفقت عمومی خود را به دست آورده است .

حذف و به حاشیه راندن<11

در واقع، اگرچه این شکل تهدیدآمیز است، اما جنبه حساس‌تر او را نیز نشان می‌دهد، قلب او از دنیایی که او را طرد کرده است، آزرده است. علیرغم استعداد غیرقابل انکار موسیقی، او مجبور است در سایه زندگی کند، زیرا تغییر شکل صورتش همه کسانی را که او را می شناسند می ترساند.

برای موفقیت آمیز بودن ساخته هایش، فانتوم به صدا و زیبایی کریستین نیاز دارد. از این نظر، به نظر می رسد این داستان به حاشیه راندن کسانی است که متفاوت هستند ، که خارج از استانداردهای کنونی هستند و در نتیجه فرصت درخشش یا قیام در زندگی را ندارند.

تنهایی و رها شدن

به دنبال موارد فوق، وسواس فانتوم نسبت به کریستین شاید ناشی از نیاز او به تماس اجتماعی و انسانی باشد. از طریق درس های آواز، در طول سال ها، مرد تنها شکل می گیرد. پیوند عاطفی با دختر.

این نظریه با پایان رابطه تقویت می شود. وقتی کریستین گونه او را می بوسد، فانتوم برای اولین بار احساس می کند که دوستش دارد و درک می شود. به نظر می رسد ژست سوپرانو تایید و پذیرشی است که او نیاز داشت و او را رها کرد.بعداً.

استعاره از آفرینش هنری

یکی دیگر از تحلیل های رایج آن است که به رائول به عنوان نماد عشق و زندگی خانوادگی اشاره می کند، در حالی که فانتوم استعاره ای از خود هنر است. مانند فانتوم، هنر کریستین، آواز تغزلی، استاد سختگیر و سختگیر خواهد بود که قصد داشت تمام وقت خود را اشغال کند و بر زندگی او تسلط یابد.

مثلث عشق پس از آن، درونی خواهد بود. تضاد زن جوان، دویده شده بین زندگی بورژوازی، میل به ازدواج و تشکیل خانواده و جاه طلبی برای دستیابی به برتری در حرفه خود.

مثلث عشق توهین آمیز

نگاهی معاصر به روایت که بیش از همه توسط فیلم 2004 ارائه شده است، او نمی تواند نسبت به ماهیت توهین آمیز روابط کریستین با فانتوم اپرا و ویسکونت د چاگنی بی تفاوت بماند. مانند طنابی که با دستان آنها کشیده می شود، دختر خود را در وسط جنگ نفس ها می بیند.

کریستین مجبور می شود بین مردی که او را می رباید و می خواهد او را مجبور کند یکی را انتخاب کند. برای ازدواج و دیگری که او را تحت فشار قرار می دهد تا حرفه اش را رها کند و فرار کند. بنابراین، زن در انتخاب خود آزاد نیست و در نهایت حرفه خود را رها می کند.

اقتباس های سینمایی

علاوه بر اقتباس تئاتر موزیکال معروف، کتاب گاستون لرو به بخش بصری منتقل شد. هنرها چندین بار، با کم و بیش وفاداری به روایت اصلی.

شبح اپرا




Patrick Gray
Patrick Gray
پاتریک گری نویسنده، محقق و کارآفرینی است که اشتیاق به کاوش در تلاقی خلاقیت، نوآوری و پتانسیل انسانی دارد. او به‌عنوان نویسنده وبلاگ «فرهنگ نوابغ» برای کشف رازهای تیم‌ها و افراد با عملکرد بالا که در زمینه‌های مختلف به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته‌اند، تلاش می‌کند. پاتریک همچنین یک شرکت مشاوره ای را تأسیس کرد که به سازمان ها در توسعه استراتژی های نوآورانه و پرورش فرهنگ های خلاق کمک می کند. آثار او در نشریات متعددی از جمله فوربس، شرکت سریع و کارآفرین منتشر شده است. پاتریک با پیشینه ای در روانشناسی و تجارت، دیدگاه منحصر به فردی را برای نوشته های خود به ارمغان می آورد، و بینش های مبتنی بر علم را با توصیه های عملی برای خوانندگانی که می خواهند پتانسیل خود را باز کرده و دنیایی نوآورتر ایجاد کنند، ترکیب می کند.